رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست
ولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست
وفا مگر که نکو نیست در زمانه که نیست
نکوییی که در این خوی و این شمایل نیست
هزار لطف نهانست در تغافل او
و گرنه دوست زاحوال دوست غافل نیست
دهد گواه به بیهوده گوییش پندم
کسی ملامت مجنون کند که عاقل نیست
قبول جانان مشکل بود نشاط ار نه
گذشتن از سر جان بهر دوست مشکل نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلبستگی به معشوق میپردازد و بیان میکند که زیبایی معشوق بینظیر است و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. او از ناکامی خود در فهم وفا و نیکی در جهان میگوید و از محبتهای پنهانی که در بیتوجهی معشوق نهفته است، صحبت میکند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر کسی نمیداند چطور از عشق سخن بگوید، مانند مجنون است که نمیتواند عاقلانه رفتار کند. نهایتاً، او به مشکلاتی که در راه عشق وجود دارد اعتراف میکند و میگوید گذشتن از خود برای معشوق همواره دشوار است، اما ارزشمند میباشد.
هوش مصنوعی: تنها چهرهای که در برابر من زیباست، چهرهٔ محبوب من است. اما چه کنیم که دیدهٔ من توانایی دیدن زیباییهای دیگر را ندارد و از این بابت دچار ناکامی است.
هوش مصنوعی: در این دنیا وفا و انسانیت به خوبی دیده نمیشود و نمیتوان انتظار داشت که راستی و درستکاری وجود داشته باشد، زیرا در این رفتار و شکل ظاهری، خبری از نیکاندیشی نیست.
هوش مصنوعی: در ازای بیتوجهی او، هزاران محبت پنهان وجود دارد و اگر نه، دوست به وضعیت دوستش بیتوجه نیست.
هوش مصنوعی: کسی که بیهوده صحبت میکند، حرفهایش شاهدی بر بیثمر بودن سخنانش است. اگر کسی مجنون را سرزنش کند، این نشاندهنده ناتوانی خودش در درک مسائل است.
هوش مصنوعی: پذیرش محبوب دشوار است، اما اگر انسان بخواهد برای دوست خود از جان بگذرد، دیگر کار سختی نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
چه جور کز تو بر آشفتگان بیدل نیست
بفرقت توام از زندگی ملال گرفت
که بی وصال تو از عمر هیچ حاصل نیست
حقیقت است که دارد طبیعت حیوان
[...]
کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست
کدام پای که از حسرت تو در گل نیست
کدام دل که غمت را به جان نمیطلبد
کدام سر که به خاک در تو مایل نیست
نماند دل که ز خونش مدام در جگر است
[...]
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست
بهار را به خزان پرده دار می گردند
شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست
به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.