گنجور

 
نشاط اصفهانی

رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست

ولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست

وفا مگر که نکو نیست در زمانه که نیست

نکوییی که در این خوی و این شمایل نیست

هزار لطف نهانست در تغافل او

و گرنه دوست زاحوال دوست غافل نیست

دهد گواه به بیهوده گوییش پندم

کسی ملامت مجنون کند که عاقل نیست

قبول جانان مشکل بود نشاط ار نه

گذشتن از سر جان بهر دوست مشکل نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست

چه جور کز تو بر آشفتگان بیدل نیست

بفرقت توام از زندگی ملال گرفت

که بی وصال تو از عمر هیچ حاصل نیست

حقیقت است که دارد طبیعت حیوان

[...]

صائب تبریزی

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست

بهار را به خزان پرده دار می گردند

شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست

به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه