ضبط حرفی میکنم کز وی زبان میسوزدم
شکوهای در دل گره دارم که جان میسوزدم
پاس تن از دور میدارد شب هجر تو جان
بس که از داغ جدایی استخوان میسوزدم
جای شیون دود آهم از دهان سر میزند
بس که از سوز درون بر لب فغان میسوزدم
خواستم شمعی که از وی خانهام روشن شود
وه چه دانستم که رخت و خانمان میسوزدم
مهربانان زودتر بخشید خونم را به او
بیگناهم کشته و از بیم آن میسوزدم
کردهام در بیخودی آهی که از وی دور باد
کرد لب تب خال و از دل تا زبان میسوزدم
از که مینالد «نظیری»؟ باز مرغ دام کیست؟
عیبگوییهای آن آتشبیان میسوزدم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق درد و جدایی ناشی از فراق معشوق سخن میگوید. او با بیان اینکه سخنانش از غم ناشی از دوری میسوزند، نشان میدهد که جدایی برایش دردناک و جانسوز است. در ادامه، او به شدت مصیبت و غم احساساتش اشاره میکند و فریادهایش به مانند دودی از آتش درونش خارج میشوند. شاعر همچنین از تاسف بر سر بیگناهی خود در این جدایی و حسرت بر از دست رفتن شرایط بهتر سخن میگوید. در نهایت، به چرایی نالههایش و عذابهای ناشی از بیان آتشین احساساتش میپردازد.
هوش مصنوعی: من سخنی را ثبت میکنم که از آن به خاطرش زبانم به آتش میافتد و در دل حسرتی دارم که جانم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: فاصلهی دوری تو باعث میشود که بدنم دچار درد و سوزش شود، چون برای جداییام از تو، قلبم چنان میسوزد که حتی استخوانهایم را هم میسوزاند.
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر از درد و اندوهی صحبت میکند که درونش را که به شدت میسوزاند، به نوعی آزاد میکند. او میگوید از شدت احساسی که دارد، به جای ناله و شیون، دود آهش از دهنش خارج میشود، نشاندهندهی اوج ناراحتی و رنجی است که در دل میکشد. به عبارتی، او نمیتواند به صورت مستقیم فریاد بزند و دردش را با ناله بیان کند، بلکه احساساتش به شکل دیگری بروز میکند.
هوش مصنوعی: خواستم با عشق کسی خانهام را روشن کنم، اما نمیدانستم که این عشق باعث خرابی و سوختن همهچیز میشود.
هوش مصنوعی: محبتورزان، به آسانی بر من رحم کردید؛ من بیگناه کشته شدم و از ترس آنچه بر سرم آمده، در آتش غم میسوزم.
هوش مصنوعی: من در حالت بیخودی، آهی کشیدهام که از او دور ماندهام. لبم آتشین و تپنده است و از دل تا زبانم دچار سوزش شدهام.
هوش مصنوعی: نظیری از چه کسی شکایت میکند؟ آیا باز هم گرفتار دام است؟ انتقادات او مثل آتش میسوزاند و آزار میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی بنمای ای صنم کز شوق جان میسوزدم
وآتش غم تا به مغز استخوان میسوزدم
میزند پروانه سلطان عشقت آتشی
در دلم کز پای تا سر شمعسان میسوزدم
چون نویسم شرح شوقت ز آب چشم و دود دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.