گنجور

 
نظیری نیشابوری
 

تعظیم پیام دل آگاه نگه دار

پیغام دل خویش مگو آه نگه دار

تا دامن گل پرده گلزار دریدست

ای شاخ گیا رشته کوتاه نگه دار

بر من که حریفان صبوحی نخروشند

تو قهقهه گل به سحرگاه نگه دار

شد عشق که از منزل جانان خبر آرد

ای عقل تو بنشین و سر راه نگه دار

مجلس به مرادست و محبت به تقاضا

از صدر گرانی برو درگاه نگه دار

عاشق ز کجا و سخن صبر و جدایی

یارب تو ازین تهمت ناگاه نگه دار

با خجلت جرم از در عجز و ره زاری

باز آمده ام خواه بکش خواه نگه دار

زندان وطن به که گلستان غریبی

از مصر به کنعان بر و در چاه نگه دار

خواهی که به تو بیش شود شوق «نظیری »

از پیش خودش گاه بران گاه نگه دار