رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفت
ناموس صدقبیله ز یک خامی تو رفت
اکنون اگر فرشته نکو گویدت چه سود
در شهر صد حکایت بدنامی تو رفت
هم صحبت رقیب شدی از غرور حسن
نام خوش تو در سر خودکامی تو رفت
یاران متفق همه انکار می کنند
هرجا حدیث نیک سرانجام تو رفت
رندی که می فروش ندادیش درد می
مشهور خاص و عام به هم جامی تو رفت
برد از رخ تو رنگ حیا باده هوس
شرمی که بود در همه جا حامی تو رفت
با کاو کاو غمزه «نظیری » اثر نماند
فارغ نشین که خون دل آشامی تو رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به یاد کسی میافتد که به دنیای غیر رفته و اعتبار و نام نیک خود را به خاطر یک اشتباه از دست داده است. او میگوید که حتی اگر فرشتگان هم دربارهاش سخن بگویند، دیگر سودی نخواهد داشت، زیرا در جامعه او به بدنامی شناخته شده است. شاعر تأکید میکند که زیبایی و نام نیک این فرد جای خود را به غرور و خودخواهی داده و دوستانش نیز او را در انکار میپندارند. همچنین، او از رندی یاد میکند که درد و رنج خود را پنهان کرده و به شهرتش صدمه زده است. با این حال، تمام تلاطمها و غمها باعث شده که دیگر نشانی از حیا و شرم در او باقی نماند.
هوش مصنوعی: تو به مهمانی دیگری رفتی و با این کار، اعتبار و آبروی یک صد خانوار را به خاطر یک اشتباه کوچک از بین بردی.
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای نیکو دربارهات سخن بگوید، چه فایدهای دارد در حالی که در شهر داستانهای بدی دربارهی تو وجود دارد؟
هوش مصنوعی: تو به خاطر غرور و خودخواهیات، به همصحبتی رقیب خود تن دادهای و نام نیکوی خود را در سر خود فراموش کردهای.
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان همگی هر جا سخن از سرانجام نیک تو میشود، انکار میکنند و نمیپذیرند.
هوش مصنوعی: شخصی که به طور غیررسمی و با زیرکی، چیزهایی را میفروشد، در واقع مشکلات و غمهایش را به کسی نشان نداده است. این فرد معروف است و همه او را میشناسند، اما فنجانی که در دستانش است، به نوعی نشانهای از هویت و درون اوست که به آن توجهی نمیشود.
هوش مصنوعی: رنگ حیا از چهرهات زایل شده و بادههای هوس، شرمی را که همیشه حامیات بود، از بین بردهاند.
هوش مصنوعی: با نگاهی دلربا، هیچ اثری از غم و اندوه باقی نمانده است، چرا که تو با نوشیدن خون دل، از این همه رنج به دور ماندهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عمرگذشته بر مژهام اشک بست و رفت
پرواز صبح، بیضهٔ شبنم شکست و رفت
از خود تهی شوید و ز اوهام بگذرید
خلقی درین محیط به کشتی نشست و رفت
از نقد و جنس حاصل اینکارگاه وهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.