گنجور

 
نظیری نیشابوری
 

گر کند گیتی وفایی با وفاداران خوش است

زندگانی با عزیزان عیش با یاران خوش است

محنت شب گیر با شوق حرم دشوار نیست

گر بیادت بگذرد شب های بیداران خوش است

نرگس شوخ تو مست از ناله شب گیر ماست

می فروشان را سر از غوغای می خواران خوش است

مال و عصمت را زلیخا بد درین سودا نباخت

ماه کنعان بردن از خیل خریداران خوش است

فرجه ای نگذاشت گردون تا از آن بیرون روم

پیر کودک دل چه با قید گرفتاران خوش است

ذوق مرغان می پراند مرغ نوآموز را

نو به کوی دوست رفتن با هواداران خوش است

حیرتم نیکو ز استیلای عشق آزاد ساخت

چون مرض طغیان نماید خواب بیماران خوش است

ساقی هم رنگ باید ساغر گل رنگ را

می پرستان را نظر بر لاله رخساران خوش است

غرق طوفان شد «نظیری » هر که دل بر مال بست

رخت بیرون ده که کشتی سبک باران خوش است