گنجور

 
نیر تبریزی
 

ایصورت زیبای تو مرآت معانی

سرگشته چو پرگار به تصویر تو مانی

در جنس ملک گر بشری هست تو اوئی

در نوع بشر گر ملکی هست تو آنی

جسمی اگر ایمایۀ جان جسم بهشتی

جانی اگر ایقوّت تن جان جهانی

سهو است بجد تنگ کشیدن بکنارت

زینسان که تو نازک تن و باریک میانی

آرش نه ای ترک توزۀ سست کن از تبر

بر ساعد سیمین نسزد سخت کمانی

نامی ز دهان تو شنیدیم در افواه

جستیم و ندیدیم از آن نام نشانی

گر وصل دهانت طلبد دل مکنش منع

نبود عجب از پیر تمنای جوانی

گویم که شب از نالۀ دل سخت تو شد نرم

چون روز شود باز ببینم که همانی

گفتند بدور زنخش آب حیوه است

خود را بچه انداختم از راه ندانی

جرم از دل ما نیست که امکان سلامت

از تیر نظر نیست که تیریست نهانی

ایجان بترازیّ بهای تو سبک سنگ

درّی چو تو کس یاد ندارد بگرانی