گنجور

 
نیر تبریزی

شه به پایان باز ناورده عتاب

با زبان تیر دادندش جواب

هر که ز آن سرچشمه آبی نوش کرد

نوعروس بخت در آغوش کرد

دید شه چون تیر باران جفا

کرد رو با یاوران باوفا

گفت هان آماده باشید ای کرام

که رسول این گروه است این سهام

این کبوترها که شهپر می زنند

عاشقان را حلقه بر در می زنند

نامه ها دارند خونین زیر پر

که به شهر جان برند از ما خبر

پیش تازید و صف آرائی کنید

وین رسل را خوش پذیرائی کنید

خوش بداریدش به جان و دل قبول

که بود از فرض، اکرام رسول

یک به یک آن جان سپاران دلیر

هر یکی در پر دلی یک بیشه شیر

سوی میدان شهادت تاختند

کشتنی کشتند و جانها باختند