گنجور

 
عمادالدین نسیمی
 

ماه نو چون دیدم ابروی توام آمد به یاد

چون نظر کردم به گل، روی توام آمد به یاد

طره مشکین شبی دیدم مسلسل بر قمر

سنبل زلفین هندوی توام آمد به یاد

معجزات انبیا می‌خواند ارباب معین

سحر چشم مست جادوی توام آمد به یاد

از شب قدر آیتی تفسیر می‌کرد آفتاب

قصه سودای گیسوی توام آمد به یاد

وصف باغ خلد می‌کردند با هم زاهدان

جنت‌آباد سر کوی توام آمد به یاد

ساقیان روضه می‌کردند ذکر سلسبیل

ذوق جام لعل دلجوی توام آمد به یاد

چون رقیبانت به خونم نیز می‌کردند تیغ

ساعد سیمین بازوی توام آمد به یاد

عابدان از قبله می‌گفتند هر یک نکته‌ای

گوشه محراب ابروی توام آمد به یاد

(حاصلی از بهر دستاویز روز آخرت

فکر می‌کردم شبی موی توام آمد به یاد)

می‌زد اشعار نسیمی دم ز انفاس مسیح

از دم جان‌بخش خوشبوی توام آمد به یاد