گنجور

 
نسیمی

جز وصل رخت چاره درد دل ما نیست

این حال که را باشد و این درد که را نیست

تا در نظرم نقش خیال تو درآمد

در خانه چشمم به جز از نور خدا نیست

تا ره به شب قدر سر زلف تو بردم

عهدم به جز از روی تو، ای بدر دجا نیست

ای کرده غمت در حرم تنگ دلم جا

بیرون ز تو منزل نه و خالی ز تو جا نیست

گفتی که مرا با تو سر مهر و وفا هست

چون باورم آید چو تو را مهر و وفا نیست

آن را که نشد سینه پر از مهر جمالت

در چهره چو صبحش اثر صدق و صفا نیست

محروم شد از وصل حیات ابد آن کو

دل زنده و جان داده به بویت چو صبا نیست

از شربت بی زخم طبیب ای دل بیمار

صحت مطلب زان که در او بوی شفا نیست

از ناز و نعیم دو جهان بهره ندارد

آن دل که سزاوار به تشریف بلا نیست

عشق رخ دلدار مرا بی سر و پا کرد

چون گردش افلاک از آنرو سر و پا نیست

منکر ز خطا فکر غلط می کند اما

در دیده حق بین غلط و سهو و خطا نیست

تا کام نسیمی تو شدی از همه عالم

از کام دل و روشنی دیده جدا نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست

آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست

سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست

تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست

نصرالله منشی

از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست

روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

مجیرالدین بیلقانی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است

و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست

آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش

[...]

اثیر اخسیکتی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است

و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست

پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق

[...]

شیخ محمود شبستری

موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست

هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است

زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه