گنجور

 
نسیمی

در عالم توحید چه پستی و چه بالا

در راه حقیقت چه مسلمان و چه ترسا

در صورت ما چون سخن از ما و من آید

در ملک معانی نبود بحث من و ما

در نقش و صفت نام و نشانی نتوان یافت

آنجا که کند شعشعه ذات تجلی

ذرات جهان را همه در رقص بیابی

آن دم که شود پرتو خورشید هویدا

در روی تو ار ذات بود غایت کثرت

وحدت بود آن لحظه که پیوست بدانجا

انجام تو آغاز شد، آغاز تو انجام

چون دایره را نیست نشانی ز سر و پا

بشناس تو خود را و شناسای خدا شو

روشن شود ای خواجه تو را سر معما

ور زانکه تو امروز به خود راه نبردی

ای بس که به دندان گزی انگشت، تو فردا

مستان الستند کسانی که از این جام

در بزم ازل باده کشیدند به یکجا

این است ره حق که بیان کرد نسیمی

والله شهیدا و کفی الله شهیدا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

از دولت عشق است به من بر دو موکل

هر دو متقاضی به دو معنی نه به همتا

این وصف دلارام تقاضا کند از من

وان باز کند مدح جهاندار تقاضا

ناصرخسرو

ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا

با قامت فرتوتی و با قوت برنا

فرزند توایم ای فلک، ای مادر بدمهر

ای مادر ما چونکه همی کین کشی از ما؟

فرزند تو این تیره تن خامش خاکی است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصرخسرو
قطران تبریزی

خواهند ز فریاد یکی رسته ز فریاد

واسلام ز زنهار یکی یافته زنهار کذا

مسعود سعد سلمان

تا از بر من دور شد آن لعبت زیبا

از هجر نیم یک شب و یک روز شکیبا

بس شب که به یک جای نشستیم و همه شب

زو لطف و لطف بود وز من ناله و نینا

ای آن که تو را زهره و مه نیست همانند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

با نصرت و فتح و ظفر و دولت والا

بنگر علم شاه جهان بر سر بالا

لشکر شده آسوده و تِرمَذ شده ایمن

نصرت شده پیوسته و دولت شده والا

فتح آمده و تهنیت آورده جهان را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه