گنجور

 
نسیمی

ای ظاهر از مظاهر اشیا! خوش آمدی

وی نور چشم مردم بینا! خوش آمدی

آن اولی که نیست ترا آخری پدید

پنهان ز جمله در همه پیدا خوش آمدی

سود و زیان و مایه بازار عاشقان

از بهر توست بر سر سودا خوش آمدی

بی چون و بی چگونه تو را یافتم، کنون

اندر لباس آدم و حوا خوش آمدی

از بود توست جمله جهان را وجود جود

ای جود بخش جمله اشیا خوش آمدی

اسماء و رسمها همه از تو عیان شده

باز از میان اسم نسیما خوش آمدی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدی

وی همچو جان نهفته پیدا خوش آمدی

الا و مرحبا مگر از غیب می رسی

ای شاهد شهادت رعنا خوش آمدی

خالی است خلوت دل ما از برای تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه