گر کنی قبله جان روی نگاری، باری
ور بری عمر به سر با غم یاری، باری
کار عشق است برو دست بدار از همه کار
گر کند عمر کسی صرف به کاری، باری
زلف او محشر جان است دلا سعیی کن
که در آن حلقه درآیی به شماری، باری
دل به دام تو درافتاد زهی صید ضعیف
کاشکی با همه می بود شکاری، باری
غرق دریای غمش تا نشوی با لب خشک
برو ای خواجه! تو بنشین به کناری، باری
گر چو چشمش نتوانی که شوی مست ابد
با چنان غمزه شوخش به خماری باری
ای نسیمی ز خدا دولت منصور طلب
عاشق ار کشته شود بر سر داری باری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و همهچیز فدای آن بودن پرداخته است. او میگوید که اگر کسی در عشق به معشوق خود غرق شود، باید از همه کارها دست بردارد و صرفاً به عشق بپردازد. زلف معشوق را محوری میداند که باید تلاش کرد به آن نزدیک شد. همچنین به آسیبپذیری عاشق اشاره میکند که دلش در دام عشق گرفتار شده و آرزوی شکار دیگران را دارد. شاعر به غم عمیق ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید کسی که نتواند به راحتی عشق خود را تجربه کند، باید از آن دوری کند. در نهایت، شاعر از نسیمی به نام خدا کمک میطلبد تا دولت و خوشبختی را برای عاشقان به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: اگر چهره زیبایی در کعبه جانت نمایان شود، دیگر چه فرق میکند که به زندگیات با غم و اندوه بگذرانید یا نه؟
هوش مصنوعی: عشق یک فعالیت خاص و مهم است، بنابراین از تمام کارهای دیگر دست بکش. عشق میتواند زندگی فردی را به سمتی ببرد که تمام عمر خود را صرف آن کند.
هوش مصنوعی: موی او همانند دنیایی از زیبایی و جذابیت است، ای دل! تلاش کن که به آن حلقه وارد شوی و مورد توجه قرار گیری.
هوش مصنوعی: دل من در دام تو گرفتار شده است. ای صید ضعیف، کاش میتوانستم با همه شکارهایم تو را داشته باشم، ولی حالا فقط به تو علاقهمندم.
هوش مصنوعی: با غمهایش غرق نشو و با لبهای خشک به دریا نرو، ای آقا! بهتر است که کنار بنشینی و تماشا کنی.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی مانند چشمانش مستی ابدی را تجربه کنی، پس با آن ناز و غمزهاش به حالت خماری بر شو.
هوش مصنوعی: ای نسیم خالص الهی، با تو آرزو دارم که خوشبختی و کامیابی منصور را بخواهم. اگر عاشق به عشقش جان بسپارد، بر سر آن عشق به راستی برکت و رحمت نازل خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر کنی قبلهٔ جان روی نگاری باری
ور رود عمر به سر در غم یاری باری
زلف او محشر جانهاست دلاسعیی کن
که در آن حلقه درآیی بشماری باری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.