گر شبی دولت به دستم زلف یار انداختی
سایه اقبال بر من روزگار انداختی
چشم مستش گر نظر کردی بر اهل خانقاه
مردم خلوت نشین را در خمار انداختی
دولت دنیی و عقبی وصل یار است ای دریغ
بختم این دولت شبی گر در کنار انداختی
هم ز مژگانش دلم را ناوکی بودی نصیب
چشم ترکش گر چنین لاغر شکار انداختی
غم ز بیماری نبودی گر طبیب درد عشق
چشم رحمت بر من بیمار زار انداختی
گر نبودی بنده قدش صبا ز آب روان
بندها بر پای سرو جویبار انداختی
از سر سعد فلک برداشتی قدرم کلاه
بخت اگر در گردنم دست نگار انداختی
گر نسیم چین زلفش با صبا گشتی رفیق
تا در چین کاروان مشک تتار انداختی
گر به گوش نازک خوبان رسیدی شعر من
هر که را در گوش بودی گوشوار، انداختی
کاشکی برداشتی برقع ز روی گل نگار
تا بر آتش لاله را مانند خار انداختی
گر ز گفتار نسیمی باخبر بودی صدف
از دهان، لؤلؤی رطب آبدار انداختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذبهی معشوق خود سخن میگوید و ابراز میکند که اگر شب یک لحظه دولت عشق به دستش بیفتد، زندگیاش تغییر خواهد کرد. او میگوید که نگاه معشوقش میتواند انسانهای عارف و خلوت نشین را نیز تحت تأثیر قرار دهد و در خمار عشق فرو ببرد. شاعر به شدت امیدوار به وصال یار است و احساس میکند که با این وصال، خوشبختی در دنیا و آخرت را به دست خواهد آورد.
شاعر همچنین از درد و بیماری عشق سخن میگوید و ابراز میکند که اگر معشوقش رحمتی به او کند، دیگر از غم و بیماری رنج نخواهد برد. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و آرزو دارد که روزی پرده از روی او برداشته شود تا عشق بیشتر نمایان گردد. در نهایت، شاعر به ارزش کلام خود اشاره کرده و اگر معشوق به شعرش گوش کند، دیگران نیز از آن بهرهمند خواهند شد.
هوش مصنوعی: اگر یک شب تو زلف معشوقهام را به دستم بدهی، روزگار به من خوشبختی و موفقیت را خواهد بخشید.
هوش مصنوعی: اگر به چشمان مست او نگاه کنی، اهل خانقاه را که معمولاً در خلوت زندگی میکنند، در حال خماری و نشئگی خواهی دید.
هوش مصنوعی: خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت به وصال یار بستگی دارد. ای کاش بخت من این خوشبختی را یک شب به من میداد، اگر تو را در کنار خود میداشتم.
هوش مصنوعی: چشمانش به من آسیبی رسانده و دل مرا مضطرب کردهاند. اگر تو با این لاغری و ظرافت، اینگونه شکار کردهای، پس واقعاً تأثیرگذار هستی.
هوش مصنوعی: اگر نبود غمی از بیماری، ناشی از درد عشق، تو که طبیب هستی، بر من بیمار زار، به چشم رحمت نگاهی میانداختی.
هوش مصنوعی: اگر سرخی قد باطراوتش نبود، نسیم ملایم صبحگاهی، بندهای آب را دور پای سرو جویبار نمیانداخت.
هوش مصنوعی: خوشبختی من به اندازهای است که اگر تقدیر لباسی بر تنم کرده باشد، تنها به خاطر عشق کسی است که دست در گردن من انداخته است.
هوش مصنوعی: اگر نسیم ملایم سوزان زلف او با باد صبحگاهی دوست میشد، ممکن بود که در چین، کاروان عطر و خوشبویی را به دوش گیرد.
هوش مصنوعی: اگر شعر من به گوش دلنوازان برسد، هر کسی که شنونده باشد، آن را همچون گوشوارهای مینهد.
هوش مصنوعی: ای کاش چادر زیبای دختر زیبا را برمیداشتی تا مانند خاری بر آتش لاله تاثیر بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر از سخن نسیمی آگاه بودی، از دهان صدف، مروارید خوشمزه و آبداری را میانداختی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.