گنجور

 
نسیمی

رق منشور است انسان، رق نگر

چشم جان بگشای و روی حق نگر

سوره واللیل زلفش را بخوان

وز رخ همچون مهش «وانشق » نگر

ما جوالق پوش عشقیم ای پسر

این قلندر بین و این جولق نگر

ای مقید کرده در سجین کتاب

معجز این آیت مطلق نگر

تکیه برفردا و طاعت کرده است

فکر خام زاهد احمق نگر

ذات اشیا با مسمای الف

همچو بی با اسم حق ملحق نگر

(حسن خوبان شد ز فضل حق پدید

ای نسیمی حسن با رونق نگر)

ای نسیمی طالبی در راه او

اندرآ در بحر و این زورق نگر

(ای نسیمی از جمال دلبران

مصحف حق را بخوان و حق نگر)

(چون نسیمی از رخت اعلام خواند

پادشاهی بین و این سنجق نگر)

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

هر چه می بینی همه مطلق نگر

خلق را بگذار و جمله حق نگر

عشق او در دریا و ما ماهی در او

حال این ماهی مستغرق نگر

عاشق و معشوق شد مشتق ز عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه