بازآ که بی رویت شدم سیر از جهان و جان خود
یارب مبادا هیچ جان دور از بر جانان خود
ای گنج حسن دلبران ویران شد از عشقت دلم
باری نگاهی باز کن بر گوشه ویران خود
تا کی مرا لؤلؤی تر بارانی از چشم ای صنم
در حسرت لعل لب و دردانه دندان خود
هست از غمت سوزان دلم با آن که دایم تا میان
در آبم ای سرو روان از دیده گریان خود
جز وصل رویت روز و شب حاجت نخواهم از خدا
بلبل چه خواهد از خدا غیر از گل خندان خود
درد جگرسوز مرا وصل تو درمان است و بس
یارب چه سازم چون کنم با درد بی درمان خود
شد روز عمرم بی رخت، تا کی مرا روزی شود
آن شب که بینم که در نظر روی مه تابان خود
(بارد نسیمی دم به دم اشکی چو زر بر روی زرد
باری به خنده باز کن لعل لب خندان خود)
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دوری معشوق سخن میگوید و به شدت از نبود او دچار درد و حسرت است. او به خداوند التجا میکند که نه تنها از کمال زیبایی معشوق بهرهمند شود، بلکه خواستار وصال اوست. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به معشوق مینویسد و درد و رنج ناشی از دوری را بیان میکند. او به زیباییهای ظاهری و درونی معشوق و تأثیر آن بر دل خود اشاره کرده و بر امید به دیدار دوباره تأکید میکند.
هوش مصنوعی: برگرد که بیوجود تو از دنیا و زندگیام خسته شدم. ای خدا، نگذار که هیچ روحی از محبوب خود دور بماند.
هوش مصنوعی: ای گنج زیبایی دلبرانت، دل من از عشق تو ویران شده است. کاش نگاهی به گوشه ویرانه دل من بیندازی.
هوش مصنوعی: ای معشوق، تا کی باید من شاهد اشکهای گرامبهای تو باشم، در حالی که خودم در آرزوی زیبایی لبهای تو و درخشندگی دندانهایت هستم؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم تو همچون آتشی میسوزد، با این حال همیشه در حالتی هستم که انگار در آب هستم. ای سرو زیبای من، اشکهای من بر چهرهام جاری است.
هوش مصنوعی: من تنها به وصال تو در شب و روز نیاز دارم و از خدا چیزی نمیخواهم. بلبل هم جز گل خوشبو و خندان خود هیچ خواستهای ندارد.
هوش مصنوعی: آزار و رنجی که دارم تنها با وصالت قابل درمان است. پروردگارا، چه کاری باید انجام دهم و چگونه باید با این درد غیرقابل تحمل مقابله کنم؟
هوش مصنوعی: روزهایم بیوجود تو گذشته و نمیدانم تا کی طول خواهد کشید تا شبی بیاید که تو را در نظر ببینم، چهرهی زیبای تو که چون ماه درخشان است.
هوش مصنوعی: نسیمی نرم و لطیف به آرامی میوزد و به آن اشکی بسان طلا بر روی گلبرگ زرد مینشیند. حالا با خنده، لبهای زیبا و خندان خود را بشکفان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.