نیستم یک دم ز عشقت ای صنم پروای خود
رحمتی کن رحمتی بر عاشق شیدای خود
سایه طوبی ز قدت بر سر اندازم شبی
تا که برخوردار باشی از قد و بالای خود
روز و شب پیش خیالت هستم از جان در سجود
عاشق حق کی پرستد جز بت زیبای خود
خانه دل جاودان جای تو کردم، حاکمی
گر کنی معمور، اگر ویرانه سازی جای خود
هر زمان آشفته تر می بینم از زلفت بسی
بی رخت حال دل بیمار پرسودای خود
ای به رقص آورده اجزای وجودم ذره وار
در هوای آفتاب حسن بی همتای خود
هر نفس می بینم از درد فراقت سوخته
همچو شمع ای سرو سیم اندام سر تا پای خود
در غم لعل لب و دردانه دندان تو
لعل و درها دارم از مژگان خون پالای خود
چون مه تابان برافروز از رخ، ایوانم شبی
تا بگویم با دو زلفت یک به یک غمهای خود
وصل رویت را دو عالم کرده ام قیمت ولی
جوهری داند بهای گوهر یکتای خود
آنچه بر جان نسیمی از فراقت می رود
با دل کوه ار بگویی برکند از جای خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق عمیق خود را به معشوقهاش بیان میکند. او از حال و روز خود در فراق معشوق مینالد و میگوید که در هر لحظه از عشق او میسوزد. او به معشوقهاش میگوید که سایهاش را بر سر میاندازد و دلش را تنها برای او ساخته است. شاعر خود را در حال سجده به یاد معشوق میبیند و تاکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین عشق او شود. همچنین از درد جدایی و آرزوی وصال میگوید و زیبایی معشوق را با جواهرات و زیباییهای طبیعت مقایسه میکند و در نهایت به ارزش بالای عشق و دلتنگیاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، من حتی یک لحظه از عشق تو دور نیستم. از تو خواهش میکنم که بر منِ عاشق دیوانه رحم کنی و به من نگاهی بیندازی.
هوش مصنوعی: میخواهم شبی زیر سایه درخت طوبی، به خاطر عظمت و زیباییات سرم را بالا ببرم تا بتوانی از جلال و بلندای خود لذت ببری.
هوش مصنوعی: من در تمام روز و شب در فکر و خیال تو هستم و از جان و دل به تو عشق میورزم. عاشق واقعی کسی است که جز معشوق زیبای خود را نمیپرستد.
هوش مصنوعی: من در دل خود جایی همیشگی برای تو ساختهام، اگر تو بخواهی آن را آباد کنی، بسیار خوب است، اما اگر بخواهی آن را ویران کنی، هم باز به خودت مربوط است.
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد تو میافتم، بیشتر از قبل دچار آشفتگی میشوم. از آن زلفهای تو، حالت دل بیمار و مضطرب خود را میپرسم.
هوش مصنوعی: ای که وجود مرا به رقص درآوردهای، ذرهذره در نور آفتاب زیبایی بینظیرت درخشان کردهای.
هوش مصنوعی: هر لحظه که میگذرد، احساس میکنم از ناراحتی دوری تو مانند شمعی که در حال ذوب شدن است، سوختهام. ای سرو زیبا، تمام وجودم پر از درد است.
هوش مصنوعی: من در غم زیبایی لبها و دندانهای تو، مانند زیبایی یا جواهرات ارزشمندی دارم که از مژگانم خون میریزد.
هوش مصنوعی: چون تو با چهرهی درخشان و روشناییات میتابی، من تا شب در ایوانم مینشینم تا بتوانم با هر دو گیسویت به تنهایی از غمهایم بگویم.
هوش مصنوعی: من برای وصال تو، دو جهان را بها گذاشتهام، ولی تنها کسی که ارزش الماس بینظیر خود را میداند، خود آن گوهر است.
هوش مصنوعی: هرچه از دوری تو به دل من میرسد، اگر به کوه سختی هم بگویی، از جای خود کنده خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلبر نجار من بیرون شد از مأوای خود
خانه من آمد و زد تیشه را بر پای خود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.