گنجور

 
نسیمی

کیست که از ره کرم حاجت ما روا کند

واقف حال ما شود، چاره کار ما کند

آن که دو عالم از پی اش غرقه بحر حیرتند

جان به لب رسیده را با غمش آشنا کند

سر به وفا نهاده ام پیش سگان درگهش

می کشم این جفا به سر، عمرم اگر وفا کند

نیستم آن که چون قلم سرکشم از خطت دمی

بند ز بند من اگر تیغ اجل جدا کند

رهبر ما شود یقین خضر به آب زندگی

گر نظری به مردمی چشم تو سوی ما کند

گفتمش از ازل خدا مهر تو با گلم سرشت

گفت ندانی این قدر، هرچه کند خدا کند

در شب هجر چون برد خسته نسیمی ره به تو

شمع هدایتی مگر لطف تو رهنما کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جهان ملک خاتون

وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند

با من خسته دل بگو تا به کی این جفا کند

درد دل حزین من رفت برون ز حد مگر

حال من غریب را باد سحر ادا کند

درد مرا صبا بگو با بت دلپذیر من

[...]

وفایی شوشتری

شهی که مدح او همی پیمبر و خدا کند

چسان تواندش کسی که مدح یا، ثنا کند

مگر که عشق شمه یی ز وصف او ادا کند

ولی چسان ادا کند که عقل از او ابا کند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه