کیست که از ره کرم حاجت ما روا کند
واقف حال ما شود، چاره کار ما کند
آن که دو عالم از پی اش غرقه بحر حیرتند
جان به لب رسیده را با غمش آشنا کند
سر به وفا نهاده ام پیش سگان درگهش
می کشم این جفا به سر، عمرم اگر وفا کند
نیستم آن که چون قلم سرکشم از خطت دمی
بند ز بند من اگر تیغ اجل جدا کند
رهبر ما شود یقین خضر به آب زندگی
گر نظری به مردمی چشم تو سوی ما کند
گفتمش از ازل خدا مهر تو با گلم سرشت
گفت ندانی این قدر، هرچه کند خدا کند
در شب هجر چون برد خسته نسیمی ره به تو
شمع هدایتی مگر لطف تو رهنما کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک شخص خاص دعا میکند که با کرم خود به درخواستهای او پاسخ دهد و به مشکلاتش رسیدگی کند. او بیان میکند که همه جهانیان تحت تاثیر آن شخص قرار دارند و او میتواند جان خستهاش را آرام کند. شاعر از وفاداریاش به این شخص میگوید و تحمل سختیها را در این راه پذیرفته است. او به دنبال راهنمایی از آن شخص برای زندگی بهتر است و اذعان دارد که عشق او از ازل با وجودش گره خورده است. در نهایت، شاعر امیدوار است که در شب غم و جدایی، لطف آن شخص او را به سوی هدایت و راهحل برساند.
هوش مصنوعی: کیست که به لطف و بخشش خود، نیاز ما را برآورده کند و حال ما را درک کرده و برای مشکلاتمان راهحلی پیدا کند؟
هوش مصنوعی: آن کسی که تمام هستی و عالم در پی او غرق در حیرت و سوال هستند، میتواند کسی را که در آستانهٔ مرگ و اضطراب قرار دارد، با درد و غم خویش آشنا کند.
هوش مصنوعی: من به خاطر وفاداری، خود را در برابر سگان درگاه او قرار دادهام و این برخورد ناعادلانه را تحمل میکنم، حتی اگر عمرم به من وفا کند.
هوش مصنوعی: من آنقدر مستقل و آزاد هستم که حتی اگر لحظهای از محبوبم دور شوم، هیچگاه اجازه نخواهم داد که هیچ چیز، حتی مرگ، مرا از خودم جدا کند.
هوش مصنوعی: اگر خضر به آب حیات نگاه کند و نظرش به مردم ما بیفتد، به یقین رهبر ما خواهد شد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که از ابتدا، خدا محبت تو را در وجود من قرار داده است. او پاسخ داد که تو نمیدانی، هرچه خدا بخواهد، همان خواهد شد.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، وقتی نسیمی بهخاطر خستگیام وزید، مانند شمعی که راه را نشان میدهد، فقط امید دارم که لطف تو راهنمای من شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
با من خسته دل بگو تا به کی این جفا کند
درد دل حزین من رفت برون ز حد مگر
حال من غریب را باد سحر ادا کند
درد مرا صبا بگو با بت دلپذیر من
[...]
شهی که مدح او همی پیمبر و خدا کند
چسان تواندش کسی که مدح یا، ثنا کند
مگر که عشق شمه یی ز وصف او ادا کند
ولی چسان ادا کند که عقل از او ابا کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.