ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
از خون جگر سرخ کنی چهرهٔ زردم
درمانده به درمان دلم خلق دو عالم
و آگه نه طبیب من بیچاره ز دردم
هر شب به سر آیم چو باد صبا گِرد سرایت
با گَرد در آمیخته در کوی تو گَردم
دیشب که نهادی تو دهن بر دهن جام
تا روز چه خونها که من از دست تو خوردم
مِی در سر و در گردن من دست تو باشد
روزی که سبوئی کند ایام ز گردم
هر لحظه چو عودم چه کنی جای بر آتش
آخر من بیچاره به جای تو چه کردم
تا خنده نزد لعل تو بر گریهٔ ناصر
معلوم نشد یک سر مو جوهر فردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، صحبت میکند. او به بیناییاش اشاره دارد که از دیدن وضعیت خود خسته شده و با ذکر خون جگر و چهره زردش، به شدت از حالش میگوید. بیپناهیاش در برابر مشکلات روحی و عاطفی را بیان میکند و درماندگیاش را از اینکه کسی به او توجه نمیکند، ابراز میکند. گوینده شبانه به خانه معشوقش میآید، همچون نسیمی که دور او میچرخد، اما در عین حال با دردی که از عشقش میکشد، دست و پنجه نرم میکند. او به یاد لحظاتی میافتد که معشوقش به او نزدیک میشود و از دستدادن احوال خوب خود به خاطر عشقش ناله میکند و در حسرت یکی از لحظات شیرین، به جدایی و غم خود میپردازد. شعر در نهایت نشاندهنده تضاد میان عشق و درد عاطفی است.
هوش مصنوعی: ای چشم، تو چه چیزی از من زبون و خسته دیدهای که همواره چهرهٔ رنگپریدهام را با خون جگر قرمز کردهای؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از درد و رنجی که در دلش وجود دارد سخن میگوید. او بیان میکند که در میان تمام مردم و چیزهای عالم، هیچکس نمیتواند به او در درمان این درد کمک کند و طبیب او هم از حالش بیخبر است. به نوعی، شاعر احساس تنهایی و بیپناهی میکند و از این که هیچ کس به دردش توجه نمیکند، ناامید است.
هوش مصنوعی: هر شب همچون نسیم صبحگاهی به دور خانهات میآیم و با گرد و غبار آنجا مخلوط میشوم و در کوی تو میچرخم.
هوش مصنوعی: دیشب وقتی لبان تو را به لبانم گذاشتم، تا امروز نمیدانم چقدر رنج و درد از دست تو تحمل کردهام.
هوش مصنوعی: زمانی که زندگیام به کجراهه میرود و روزهای سختی را میگذرانم، فقط کافی است یاد تو در سر و گردن من باشد.
هوش مصنوعی: در هر لحظهای مانند عود میسوزم و ویران میشوم. اما تو چه کاری میتوانی برای من انجام دهی، وقتی که در نهایت من به خاطر تو در آتش میسوزم؟
هوش مصنوعی: تا وقتی که خندهی لبههای تو به گریهی ناصر نیامد، من حتی یک تار مو از جوهر وجودم را هم متوجه نشدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رفته من از رفتن تو باغم ودردم
مردم زتو وزین قبل از شادی فردم
تا وصل ترا هجر تو ای ماه فرو خورد
دردی نشناسم که به صد باره نخوردم
از چهره تو بتکده بوده ست مرا چشم
[...]
امروز ز شوقت همه سوز و همه دردم
نادیده رخت زین سر کو بازنگردم
بیهوده بود هر غم و دردی که نه عشق است
هرگز من بیدل غم بیهوده نخوردم
از گونه زردم زندم چهره اگر اشک
[...]
هر چند که خود دل ببلای تو سپردم
رحمی بکن ای ظالم بد مهر که مردم
سیل ستمت عاقبت از جای مرا برد
هر چند که در کوی وفا پای فشردم
مسکین من سر گشته که در وادی امید
[...]
دلبر شد و من پا به دلِ سخت فشردم
خاکم به سر ایوای که جان رفت و نمردم
جانسختی صبرم چقدر لنگ برآورد
کاین یک مژهرَه جز به قیامت نسپردم
پایم ته سنگ آمد از افسردس دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.