این مرا بس که تمنای تو میورزم و بس
همه دارم به وصال تو نمیارزم و بس
چون سپیدار اگر میوه ندارم ای گل
بر تو آخر نه همه سال همیلرزم و بس
پسته زد خنده که در پوست مرا هم مغز است
من شکستم دهنش را که همین مغزم و بس
بسکه گل شد سر کوی تو ز خونابهٔ چشم
کس نیامد که نیفتاد، نه من لغزم و بس
ناصر از هجر تو گر مُرد، بمُر گو غم نیست
یک جواب از دهن خویش نمیارزم و بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شدت به احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او بیان میکند که حتی اگر به وصال معشوق نرسد، همین آرزو و عشق او را بسنده است. شاید مانند درخت سپیداری که میوه ندارد، اما برای زیبایی و عشق معشوق همیشه در حال تکان خوردن است. او همچنین به وفاداری خود به معشوق اشاره میکند و حتی در صورت مرگ بر اثر دوری، از بیان دلنوشتههایش کوتاهی نخواهد کرد. در کل، این شعر نشاندهنده عمق عاشقانه و وفاداری شاعر به عشقش است.
هوش مصنوعی: این برای من کافی است که به یاد تو باشم و آرزوی وصال تو را در دل داشته باشم. البته همه چیزها و داراییهایم در برابر رسیدن به تو ارزشی ندارند.
هوش مصنوعی: اگرچه مانند درخت سپیدار میوهای ندارم، اما ای گل، تو بدان که همیشه هراسان و نگران هستم.
هوش مصنوعی: پسته با لبخند گفت که من هم درونم پر از مغز است. من دهنش را شکستم و گفتم که تنها مغز من همین است.
هوش مصنوعی: خیلی از زیباییهای خیابان تو به خاطر اشکهای مردم است. هیچکس نتوانسته است به آنجا بیاید و سقوط نکند. این موضوع شامل حال من هم میشود، زیرا من هم به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: اگر ناصر از دوری تو بمیرد، بگو که غم ندارد. من یک کلمه از لب خودم نمیارزم و فقط همین کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.