از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
تا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد
به حدیثی شدهام از لب او من خرسند
از لبم گر ندهد کام زبانی بدهد
من جهانی به بهای سر مویش بدهم
لیکن او کی سر موئی به جهانی بدهد
من همه روی زمین در طلب او گردم
گر زمانه نکند ظلم و زمانی بدهد
بیدلی همچو صبا نام وفاداری یافت
که اگر جان طلبد یار، روانی بدهد
کس نیامد به جز از ساغر می بر سر ما
چند درد سر ما جام گرانی بدهد
ناصر از دست رود همچو قدح کف بر لب
بوسهای گر به لب تنگ دهانی بدهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر درباره یاری سخن میگوید که تنها با نام و نشانی از خود، دلها را میرباید و جانها را فدای عشقش میکند. او از خوشحالیاش به خاطر گفتار یار مینویسد و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر امکان ندارد که یار سر مویی از خود به دیگری بدهد، او حاضر است همه چیزش را در راه عشقش فدای او کند. شاعر در جستجوی یار، به دنبال لحظاتی است که زمانه به او اجا ز دهد. در انتها، به این نتیجه میرسد که تنها شراب و مگذران زندگی، دردی را از او کم نخواهد کرد، و تنها بوسهای از یار بر لبانش میتواند تسکینی باشد.
این شعر نمایانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر در مسیر دلدادگیاش است.
هوش مصنوعی: هر گونه نشانه یا اشارهای از آن معشوق برای دلهایی که او را میطلبند کافی است تا آنان جان خود را فدای عشقش کنند.
هوش مصنوعی: من از سخنان او خوشحالم، حتی اگر از زبانم چیزی نگوید، باز هم برایم رضایتبخش است.
هوش مصنوعی: من حاضر هستم دنیایی را به قیمت یک تار موی او بدهم، اما او هرگز نمیتواند یک تار مو را به دنیایی بدهد.
هوش مصنوعی: من در هر نقطه از زمین به دنبالش خواهم گشت، اگر زمانه با من ظلم نکند و فرصتی به من بدهد.
هوش مصنوعی: بیدل به مانند نسیم، نام وفاداری را کسب کرد؛ زیرا اگر محبوبش جانش را بخواهد، جانش را فدای او میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز ساغر و می برای ما نیامده است و این دردهای بیشمار ما را فراموش کردهاند. فقط کافی است که به ما یک جام سنگین بدهند.
هوش مصنوعی: ناصر از شدت ناراحتی و بیتابی مانند لیوانی که لبهایش به هم فشرده شدهاند، در انتظار است که اگر فرصتی پیش بیاید، بوسهای بر لبانش بچسبد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
دل من روح بشکرانه روانی بدهد
آشکارا ندهد بوسه ام از بیم رقیب
کاش باری نکند بوسه روانی بدهد
بتماشای قدش دل بچمن رفت مگر
[...]
هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
در خور شکر عطای تو زبانی بدهد
آن جواهر که توان کرد نثار تو کم است
هم مگر همت تو بحری و کانی بدهد
چشمهٔ فیض گشا خاطر فیاض شماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.