نقش تو در چشمهٔ چشمم چو ماهی میرود
هر زمان ما را سپیدی در سیاهی میرود
زینهار از ناوک چشمت که در شهر دلم
بیشتر آشوب از آن تُرک سپاهی میرود
خنجری بر من زدی آزرده باشد دست تو
خون من بر ساعد تو عذر خواهی میرود
میرود بر باد چون زلفت سرم، باری ببین
کین سر شوریده چون در بیگناهی میرود
من غلامت گشتهام وز روز آزادی خویش
عار میدارم سخن در پادشاهی میرود
ساکنان قدس میگریند بر من تا به روز
بس که بر گردون خروش صبحگاهی میرود
مینوشت احوال خود ناصر ولیک از سوز دل
نی قلم سر میدرآرد نی سیاهی میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر نقش محبوبش را در زندگیاش مانند نوری در تاریکی توصیف میکند که همیشه در حال تغییر است. او از ناوک چشمان محبوبش و تأثیر آن بر قلبش ابراز نگرانی میکند و به این اشاره دارد که این عشق چقدر آشفتهکننده و دردناک است. وجود محبوب او را برزخ باریکی از آزادی و بنده بودن میکشاند. شاعر به بیان اشکها و نالههای ساکنان قدس(مکانی مقدس) پرداخته و در نهایت از ناکامی در بیان واقعیات زندگیاش به دلیل دلتنگی و سوز دل سخن میگوید. در کل، شعر به غم و اندوه ناشی از عشق و عدم توانایی در بیان احساسات میپردازد.
هوش مصنوعی: تصویر تو در چشمانم مانند ماهی است که مدام در حال حرکت است. هر زمانی که نگاه میکنم، روشنایی تو همچون سفیدی در تاریکی میدرخشد.
هوش مصنوعی: مواظب باش که تیر چشمانت، در دل من بیشتر از آن سرباز ترک، آشفتگی و بلوا به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: تو به من ضربهای زدی که ممکن است دستانت را نیز آزرده کند، اما خون من بر روی ساعد تو باقی مانده و همین باعث میشود که نتوانی به راحتی از این موضوع بگذری.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که حال و روز دل من مانند گیسوانت زیر باد میرود و به یاد تو میچرخد. پس خواهش میکنم نگاهی به این حالت سرگشتگی من بینداز و ببین که چگونه در بیگناهی و بیسبب در تلاطم هستم.
هوش مصنوعی: من به غلامی تو در آمدهام و از روزی که آزادم شدم، شرم دارم که دربارهی قدرت و سلطنت صحبت کنم.
هوش مصنوعی: ساکنان قدس برای من اشک میریزند تا زمانی که روز به پایان برسد و صداهای صبحگاهی در آسمان طنینانداز شود.
هوش مصنوعی: ناصر حال و احوال خود را مینوشته است، اما از شدت دلتنگی و سوز دلش، نه قلم میتواند آن را بر کاغذ بیاورد و نه جوهرش در کاغذ میماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم خود بگشا حدیث خوش نگاهی میرود
گردنی برکش که حرف کجکلاهی میرود
در دلش از من غباری هست، پنداری که باز
آب چشمم از برای عذرخواهی میرود
رهروان رفتند و چون از کاروان واماندگان
[...]
بعد ازینت سبزه خط در سیاهی میرود
ای ز خود غافل زمان خوش نگاهی میرود
میشود سرسبزی این باغ پامال خزان
خوشدلیهایت به گرد رنگ کاهی میرود
با قد خمگشته فکر صید عشرت ابلهیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.