در کوی ماهروئی پایم به گل فرو شد
سر خیل نیکنامان رسوای شهر و کو شد
ای صبرِ پای برجا منزل به کوی او کن
کان دل که بود وقتی اکنون از آنِ او شد
عقلم ز دور بینی جان گفت لعل او را
با عقل خرده دانم بسیار گفت و گو شد
هستیِ ما ز مهرش چون ذره شد هوائی
خاک وجود عاشق بر بادِ آرزو شد
در دیده عکس رویش عکس گلی در آب است
در دل خیال لعلش، چون باده در سبو شد
گفتم نکو شود دل از درد عشق روزی
این هم که سوخت کلّی از درد آن نکو شد
تنها نگشت ناصر در راه عشق گمره
در وادی مَحبت صد کاروان فرو شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جذابیت و دشواریهای عشق و دلدادگی است. شاعر از گرفتار شدن در عشق یک معشوق زیبا و دلربا سخن میگوید که باعث شده او در جمع نیکنامان و محبوبان، رسوا شود. او به صبر و شکیبایی دعوت میکند و میگوید که عشق او را به جایی میبرد که هویتش را تا حدی فراموش کرده است. همچنین بیان میکند که زیبایی معشوق در دل و ذهن او همیشه باقی است و عشق، جان او را به تلاطم و انفعال کشانده است. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که نه تنها او، بلکه بسیاری از عاشقان دیگر نیز در مسیر عشق گم شدهاند.
هوش مصنوعی: در کوچهای که محبوبی زیبا زندگی میکند، پایم در گل گیر کرده و به همین خاطر به جمع مردم خوب و با نام نیک پیوستهام، سرمست و در عین حال رسوا در این شهر شدهام.
هوش مصنوعی: ای صبر، که در برابر مشکلات استواری، به این کوی او برو و در آنجا آرامش کن، چون دلی که در گذشته متعلق به کسی بوده، حالا به او تعلق دارد.
هوش مصنوعی: عقل من به خاطر دوری و جدایی، به من گفت که این فرد مانند لعل است. من هم با عقل خودم به این نتیجه رسیدم که او را بشناسم و دربارهاش بحث و گفت و گوی زیادی داشتیم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق او مانند ذرهای در فضا هستیم و وجود عاشقمان بر باد آرزوهاست.
هوش مصنوعی: در چشمم تصویری از چهرهاش همچون گلی در آب نمایان است و در دل آرزویم، سنگی با ارزش مثل لعل، شبیه به بادهای در ظرف قرار دارد.
هوش مصنوعی: گفتم روزی دل از درد عشق بهتر خواهد شد، اما حالا میبینم که بهطور کامل از درد عشق سوخته و خراب شده است.
هوش مصنوعی: ناصر در مسیر عشق تنها نبود، زیرا در وادی محبت، بسیاری از کاروانها نیز به اشتباه افتاده بودند و گم شدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
آن بر فلک برآمد این در زمین فرو شد
آب حیات وصلت تا روزی که گردد؟
نقد حیات ما را باری به جستجو شد
باصولجان عشقت مارا چه چاره باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.