چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
صد فتنه را به جانب ما رَه گشاده شد
گیسوی مُشکبوی چو برداشتی ز روی
ابر سیاه رفت و رخ مه گشاده شد
بر بسته بودم از مژه سیلاب اشک را
خاشاک سست بود، به ناگه گشاده شد
پوشیده بود چاه زنخدان تو به زلف
چندان نداشت رشتهٔ کوته، گشاده شد
ناصر طناب عمر به زلف تو بسته بود
دل چون قدم نهاد سرِ چَه گشاده شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که معشوقش از خواب بیدار میشود و زیبایی او را به تصویر میکشد. با باز شدن چشمان او، تمام فتنهها و جذابیتها به سمت شاعر سرازیر میشود. وقتی که گیسوی معشوق برمیافتد، ابرهای تیره کنار میروند و چهرهی او روشن میشود. شاعر از احساس غم و اشک که در دل داشت، صحبت میکند و میگوید که ناگهان این احساسات به راحتی رها میشوند. همچنین اشاره میکند که زیبایی و زلفهای معشوقش دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و به زندگیاش جان تازهای میبخشد. با نگاهی به علاقهاش، احساس میکند که زندگی به او روی خوش نشان داده است.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمانت در سحرگاه باز شد، هزاران فتنه و جاذبه به سوی ما روانه شد.
هوش مصنوعی: زمانی که گیسوان خوشبو و سیاه را از روی خود کنار زدی، ابرهای تیره زاویهات را پاک کردند و چهرهی زیبایت مانند ماه درخشید.
هوش مصنوعی: من از شدت ناراحتی، اشکهایم را با مژههایم نگه داشته بودم و احساس میکردم در درونم چیزی بسیار ناپایدار است. ناگهان، همه چیز به یکباره باز شد و اشکهایم سرریز کردند.
هوش مصنوعی: چاه زنخدان تو به قدری در زلفهای تو پنهان بود که هیچ نشانی از آن نمیشد دید، اما زمانی که زلفها باز شدند، این چاه نمایان شد.
هوش مصنوعی: ناصر عمر خود را به زلف تو گره زده بود و وقتی که به سمت چاه رفت، دلش دچار تردید و آشفتگی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.