گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
مه ز بر قدمهای تو چون خاک در افتد
من ذرهٔ تاریکم و تو مهر منور
روشن شوم ار سوی منات یک نظر افتد
چون لاله به خون غرق سر از خاک بر آرم
روزی اگرت بر سر خاکم گذر افتد
هر جای که ساقی تو شوی باده چه حاجت
هر کس که ببیند رخ تو بیخبر افتد
با تیغ مژه چشم تو هر جا که نهد روی
دلها چو سر زلف تو بر یکدگر افتد
چون پسته اگر لب بگشائی به تبسم
شور لب شیرین تو اندر شکر افتد
ناصر به ره عشق مرو تیز و بیندیش
کز تیزروی مرکب تازی به سر افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذبه معشوق است. شاعر در آن به مقایسهی خود و معشوق میپردازد و میگوید که گرچه او مانند ذرهای تاریک است، اما تنها با یک نگاه معشوق نورانی میشود. همچنین شاعر به تأثیر عمیق نگاه و لبخند معشوق بر دلها اشاره میکند و بیان میکند که هر جا معشوق باشد، دیگر نیاز به باده یا شراب نیست چون جذبهاش خود به خود مستکننده است. در انتها، شاعر به ناصر توصیه میکند که در عشق شتابزده نباشد چون تندروی ممکن است او را به دردسر بیندازد.
هوش مصنوعی: اگر درخشش خورشید بر چهره تو بیفتد، ماه نیز به پایین پاهای تو همچون خاک خم میشود.
هوش مصنوعی: من مانند یک ذرهٔ تاریک هستم و تو مانند خورشید نوری که اگر یک نگاه به من کنی، روشن و درخشان خواهم شد.
هوش مصنوعی: روزی خواهی دید که من مانند لالهای که در خون غرق شده، از خاک برمیخیزم، اگر تو روزی بر سر خاک من عبور کنی.
هوش مصنوعی: هر زمان که تو به میخانه بیایی و باده تناول کنی، دیگر نیازی به کسی نیست؛ چرا که هر کسی که چهره تو را ببیند، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و غافل میشود.
هوش مصنوعی: با نگاه نافذ تو هر جا که بروی دلها را تحت تاثیر قرار میدهی، همانطور که وقتی موهای تو بر هم میافتند، جذابیت خاصی ایجاد میکنند.
هوش مصنوعی: اگر لبانت را به لبخند بگشایی، مانند پستهای که شکافته میشود، شیرینی و خوشی تبسم تو در دلها مینشیند و زندگی را شیرین میکند.
هوش مصنوعی: در جاده عشق با شتاب و بیفکری نرو، چرا که سرعت زیاد ممکن است باعث سقوط تو شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی که مرا چشم به تو خوش پسر افتد
آن روز همه کار دلم زیر سر افتد
عقلم سر خود گیرد و از پای در آید
صبرم بسر کوی تو از دست برافتد
بر خلق زسرگشته هجران خبر افتد
[...]
گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد
گل جامه قبا کرده ز پرده به در افتد
چون چشم چمن چهرهٔ گلرنگ تو بیند
خون از دهن غنچه ز تشویر برافتد
بشکافت تنم غمزهٔ تو گرچه چو مویی است
[...]
باشد که ز رخسار ترا پرده برافتد
تا بیخبران را سخن عشق در افتد
افتاد سرشک از نظر و خوار شد آری
این است سرانجام کسی کز نظر افتد
برپای تو سر می نهم و اشک بر آن است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.