به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
شدم بیدار هر مو بر سرم شد بید مجنونی
می گل پیرهن را با توجه شیر می سازم
ز قرص ماهتاب آورده ام بر دست صابونی
کجا می می کشیدی ای مه عاشق نواز من
که می آمد به گوشم تا سحر آواز قانونی
ز سودایت من دیوانه در هر خانه می رفتم
به چشمم می درآمد صورت لیلی و مجنونی
نمی بینند مهر و ماه و زهره روی آزادی
مقید کرده اند امروز هر یک را به گردونی
گدا از مجلس دریا دلان لب خشک می آید
به چشم او شده هر قطره آبی چشمه خونی
به کف تسبیح زاهد عقده همیان زر باشد
بود مسواک او بر سر کلید گنج قارونی
ز احوال خراب سیدای خود چه می پرسی
بود فرهاد در کوهی و مجنونی به هامونی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خواب دیدن لیلی و فضای عاشقانهای که او به وجود میآورد سخن میگوید. بیدار شدن شاعر از خواب و حس دیوانگی او به خاطر عشقش به لیلی احساس میشود. شاعر از زیبایی و جذبه لیلی و زهره و مهر صحبت میکند که به سختی در دنیای واقعی قابل دستیابیاند. او همچنین به تضادهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند، از جمله گدایی که به دنبال عشق و احساسات است و زاهدی که به دنبال مادیات و زر است. در کل، شعر زندگی عاشقانه و چالشهای آن را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در خواب، لیلی به سراغ من آمد و مانند سروی خوشقامتی، بیدار شدم. هر رشته مویی که داشت، همچون بید مجنون، به من حالت سرگشتگی و دیوانگی داد.
هوش مصنوعی: من پیرهنی از گل میسازم که با زیبایی و شجاعت مانند شیر است. همچنین، برای این کار از نور ماه بهره میبرم و آن را با دقت و ظرافت درست میکنم.
هوش مصنوعی: کجا میرفتی ای ماه که با ناز و محبت به من عشق میورزیدی، که آواز دلنشینت تا صبح در گوشم طنینانداز میشد؟
هوش مصنوعی: از عشق تو، من به حدی مجنون شدم که هر جا میرفتم، تصویر لیلی و مجنونی در چشمانم میدیدم.
هوش مصنوعی: امروز هر یک از سیارات در آسمان به نحوی محدود شدهاند و آزادی آنها را تحت تأثیر قرار داده است، به طوری که زیبایی و نور آنها در زیر قید و بندهایی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: فقیر از جمع دریادلها بیرون میآید و دهانش خشک است. در چشمان او، هر قطره آب به اندازه یک چشمه خون ارزشمند است.
هوش مصنوعی: زاهدی که از زهد و عبادت خود میگوید، در واقع گرفتار دنیازدگی و دلبستگی به مال و ثروت است. او تسبیح خود را در دست دارد، اما در حقیقت، هدفش جمعآوری ثروت است. مسواک او نشاندهندهی تلاش برای ظاهر شدن به عنوان فردی درستکار و زاهد است، در حالی که کلید گنج قارون، به راز و رمز دارایی و ثروت اشاره دارد. این تصویر نشان میدهد که چگونه برخی افراد در ظاهر خود را ریاکارانه زاهد نشان میدهند، در حالی که در باطن، به مال و ثروت میاندیشند.
هوش مصنوعی: از حال و روز بد سیدای خود چه میپرسی؟ فرهاد در کوه است و مجنون در هامون.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
دل عشاق چون آتش تن عشاق کانونی
بیا بخرام و دامن کش در آن دود و در آن آتش
که میسوزد در آن جا خوش به هر اطراف ذاالنونی
چو شمعی برفروزی تو ایا اقبال و روزی تو
[...]
من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی
به دل پیکان پر زهری، به لب پیمانه خونی
ز عکس عارض جانان، شود هر ذره خورشیدی
ز خوناب سرشک من، شود هر قطره جیحونی
مخوان افسانه وز من پرس اوضاع محبت را
[...]
نظام دین و دینا قره العین رسول الله
که اندر رای رفعت آفتابی بود و گردونی
به صد افسون به دست آورده بودش عالم فانی
اجل ناگاه در خواب عدم کردش به افسونی
شدم در فکر تا گویم تاریخ فوتش را
[...]
مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
که از هر قطره خونم سر برون آورد مجنونی
عجب نبود اگر مینا کند با خم سرافرازی
که خود را هر حباب باده پندارد فلاطونی
قدم از کوچه ارباب دولت کوته اولی تر
[...]
دل دیوانهٔ عشق تو از هر قطرهٔ خونی
کند در دشت وسعت مشربی ایجاد مجنونی
بود جان خود در جسم خاکی از می گلگون
که هر خم را در این میخانه می بیدم فلاطونی
به یاد آید ز برگ لاله ام در ساحت گلشن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.