مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
به جسم لاغر من پیچ و تاب انداختی رفتی
شتاب آلوده وقت صبحدم رخت سفر بستی
به جانم همچو سیماب اضطراب انداختی رفتی
کرم فرموده احوالم نپرسیدی چه ظلم است این
هلاکم ساختی پا در رکاب انداختی رفتی
به لب مهری زدی چون غنچه گلشن ز مهجوبی
به رخ از سایه مژگان نقاب انداختی رفتی
ندارم بی تو ای کان ملاحت یک دم آرامی
به زخم من نمک همچون کباب انداختی رفتی
مه من پرده های چشم خود فرش رهت کردم
به خونم شستی و در آفتاب انداختی رفتی
به داغم مشک پاشیدی به خونم دست آلودی
به چشمم آتش افگندی در آب انداختی رفتی
نهادی رو به راه و وعده باز آمدن کردن
مرا از انتظاری در عذاب انداختی رفتی
به می آلوده کردی گوشه دامان عصمت را
کتان خویش را در ماهتاب انداختی رفتی
برآوردی خط و بر هم زدی اجزای عالم را
نمودی روی و آتش در کتاب انداختی رفتی
به سوی سیدای خویش کردی گوشه چشمی
به یک پیمانه می مست و خراب انداختی رفتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و عذابی است که شاعر پس از رفتن معشوق حس میکند. شاعر به یاد میآورد که چگونه معشوق او را در دریای غم رها کرده و به دلتنگی و اضطرابش افزوده است. او از ظلم و بیتوجهی معشوق به حالش شکایت میکند و به توصیف لحظات شیرین گذشته میپردازد که حالا به زخمهای عمیق تبدیل شدهاند. شاعر همچنین از درد انتظار و عذاب تنهایی خود میگوید و در نهایت، از خشونت ناشی از این جدایی ابراز تأسف میکند. شعر به زیبایی تضاد بین عشق و درد را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من را در دریای غم مانند موجی رها کردی و به بدن نحیف من، چرخ و چنگ انداختی و رفتی.
هوش مصنوعی: در صبح زود، زمانی که شتاب و عجله حاکم بود، تو سفر را آغاز کردی و با رفتن خود اضطراب و بیقراری را به جانم انداختی، مانند سیمابی که به راحتی نمیتوان آن را در دست نگهداشت.
هوش مصنوعی: تو با مهربانی از حال من نپرسیدی و این برای من ظلمی بزرگ است که باعث شد به این حال و روز بیفتم. تو با لطفی که داشتی مرا تنها گذاشتی و بدون توجه به من رفتی.
هوش مصنوعی: تو با لبانی زیبا همچون غنچهای در باغ گل، از دوری خود را پنهان کردی و با سایه مژگانات چهرهات را پوشاندی و سپس رفتی.
هوش مصنوعی: بدون تو، ای زیبارو، یک لحظه هم آرامش ندارم. تو به زخم دل من مثل نمک بر کباب زدی و سپس رفتی.
هوش مصنوعی: ماه من، پردههای چشمانم را برای روشنایی راهت با خونم فرش کردم، اما تو آنها را شستی و زیر نور آفتاب انداختی و رفتی.
هوش مصنوعی: تو به دلم زخمهای زیادی زدی؛ با مشک عطر و یاد تو دلم را داغ کردی، با دست خود خونم را آلوده کردی، چشمانم را به آتش کشیدی و در حالی که همه این ها را کردی، رفتی و مرا تنها گذاشتی.
هوش مصنوعی: تو با وعدهی بازگشتت من را در حالی که منتظر بودم رنجاندی و رفتی.
هوش مصنوعی: به می، دامان پاکیات را آلوده کردی و پارچهی خود را در نور ماه منتشر ساختی و سپس رفتی.
هوش مصنوعی: تو با دستانت خطی کشیدی و اجزای جهان را به هم ریختی؛ چهرهای را به نمایش گذاشتی و شعلهای در کتاب قرار دادی و سپس رفتی.
هوش مصنوعی: به سمت محبوب خود نگاهی انداختی و با یک لیوان شراب، مست و خراب به حال خود رها شدی و رفتی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.