گنجور



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید حسین داورپناه نوشته:

درستش اینه

ای نسخه نامه الهی که توئی

وی آینه جمال شاهی که توئی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی


پاسخ: با تشکر، «به طلب» با «بطلب» جایگزین شد.

👆☹

یک خواننده نوشته:

این رباعی از بابا افضل کاشی است
در ضمن بطلب فعل است و (ب) باید متصل به فعل طلب باشد ( بطلب ) درست است . مگر شما بنشین را می نویسید به نشین ؟
و مصراع چهارم هم : در خود بطلب درست است ( در) و ( از خو بطلب ) نادرست
لطفا ً اصلاح بفرمایید . ممنون

👆☹

حسین نوشته:

دوستان عزیز در قدیمترین جنگ رباعی یعنی در نزهه المجالس این رباعی را مجدالدین بغدادی سروده است و صحت انتساب به او بسیار درست است تا دیگران. بسیاری دیگر از رباعی های مولوی و دیگران نیز اشتباهی است و سروده ی دیگران است بن به : نزهه المجالس ، مقدمه ی دکتر ریاحی

👆☹

شمس الحق نوشته:

حسین آقا راست میفرماید و حقیر این از منابع دیگر نیز شنیده یا خوانده است .

👆☹

شمس الحق نوشته:

محافظت عزیز حقیر تا این حدّ هم دیگر راضی به آزار ایشان نیست و حیف از این نثر دلاویز شما که به این واژه ها آلوده شود . آنچه ایشان فرمود هم لابد است که دلیل و علتی دارد وگرنه بیچاره ملک الشعرا را تصور نکنم هدف تیر ایشان بوده که انسانی وارسته است و حقیر با یکی از نوادگان ایشان از قدیم آشنایی دارد که مردی بزرگوار و دانشمند است . بسیار مایلم علت این فعل قریب این آقا را بدانم که چه بوده است دلیل این کار ایشان و چه حسّی بر ایشان رفته است در آن زمان خاص که ناگهان وبی مقدمه این چنین فرموده اند . یقین دارم علتی باید عمل ایشان را .

👆☹

farid نوشته:

سراینده این رباعی بسیار عمیق و فوق العاده به حقیقت واقف بوده ، ولی میدانیم که مولانا رهرو شمس بوده یعنی اینکه بواسطه شمس سرخطی از حقیقت را درک کرده بود. با احترام به جناب داور پناه ،چون شناخت کافی از بابا افضل کاشی ندارم بیش از این اظهار نظرنمیکنم.

👆☹

مسرور نوشته:

تصور بر این است که ادعای دوستان مبنی بر انتساب نادرست این رباعی به مولوی صحیح به نظر برسد،چرا که با توجه به ایدولوژی فلسفی مولوی که همه امور را به عالم بالا و کاینات متصل میکند بعید به نظر میرسد که این ایده را تبیین
کند که هر آنچه میخواهی را از درون خودت و از قدرت درونی خودت جستجو و طلب کن!
حال آنکه ما میدانیم مولوی به فلسفه جبر معتقد بود!

👆☹

امین نوشته:

باسلام .جناب شمس الحق اگه ممکنه ایمیلی از خودتون بدید تا بتونیم باهاتون ارتباط داشته باشیم.

👆☹

جواد حامدی حق نوشته:

وقتی وارد سایت احیای هنر شدید لطفا روی نگاره ها کلیک و بعد روی نام بنده کلیک فرموده شمایلات اولیای خدا را تماشا فرمایید. با مطالعاتی که بنده دارم رباعی مورد نظر از عارف عالیقدر جناب شیخ مجد الدین بغدادکی خوارزمی است ( ۵۴۴-۶۲۰ هجری قمری) .استاد عرفان جناب شمس تبریزی در جهت تعلیم و تربیت و خود شناسی سالکان این رباعی را تکرار و جناب مولوی نیز متابعت داشته است .

👆☹

ساسان دوست الهی نوشته:

بادرود به دوستان دانا . در نوشته های پراکنده ای که از شاه دایی شیرازی عارف نامی بجا مانده و به دیوان سروده های ایشان تبدیل گشته , این رباعی موجود است و منتسب به ایشان هم شده . در ضمن تمامی طلب ها در خود انسان ایجاد میگردد , به گمان اینجانب از خود بطلب میتواند درست تر باشد , زیرا چیزی که همهگیر است اینست که مدام ما از دیگران طلب میکنیم . و این رباعی میخواهد مارا به خویش معطوف کند که این روند قطع گردد و ما از خود د رخواست کنیم . شاید نگاه به این بیت حافظ راهنمای ما باشد درین مورد . آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکر د . درین بیت هم مارا وامیدارد که از خویش تمنا کنیم . نه در خویش .

👆☹

میلاد نوشته:

ابلهان را هرچه نصیحت کنی گوش نمی کنند بلکه به وزن سخنت می رقصند!!!!!!

حکایت حرف های شماست که نوشتید
بابا چیکار دارید کی گفته معنیشو درک کنید حالا مولوی یا هر کس دیگری چه فرقی داره
مهم اینه که بسیار زیباست و حدااااقل یه کتاب معنی تو این رباعی هست
پس اساتید بزرگ ادبیات کمی تامل در معنی بهتر تفحص در پی سراینده ست!!!!

👆☹

بنده خدا نوشته:

آقا میلاد از جواب تند شما معلومه خودت هم از معنی شعر چیز زیادی حاصل نکردی و ضمنا چه اشکال داره که بعضی دوستان زحمت میکشند یک تصحیح به یک اشتباه تاریخی می نویسند وقتی از زمانی شعر اومده که مدارک موثق و اینترنت و تکنولوژی نبوده ؟ حد اقل حسنش اینه که کسایی که خط مولوی رو دنبال و پیروی می کنند از مسیر دور نشند چه بسا یک شعر خیلی پر معنا باشه ولی منظور و اعتقاد مولوی و هدف اون باهاش متفاوت باشه و خواننده مولوی که بیشتر رهرو عرفان هست تا یک شعر دوست و ادبیات پرست رو از راه مولوی دور کنه . اگر چه این شعر خیلی زیاد با راه مولوی سازگار و نزدیکه .

👆☹

mary نوشته:

“Out beyond ideas of wrongdoing
and rightdoing, there is a field.
I’ll meet you there.

When the soul lies down in that grass
the world is too full to talk about.

What you seek, is seeking you.” ― Rumi

👆☹

میلاد نوشته:

بنده ی خدای عزیز تندی نکردم اول اینکه جبری در مولانا وچود نداره دوما اوون کسی که شعر رو گفته نخاسته معروف بشه خاسته یچیزی رو به من و تو بفهمونه
بدبختی ما از وقتی شروع شد که شروع کردیم تاریخ ادبیات مفصل نوشتن

👆☹

عین.هدی نوشته:

با سلام و درود خدمت عزیزان

فرضیه ای به ذهنم رسید که گفتم بهتره با شما دوستان هم مطرح کنم.البته با استادی مطرح نکردم .گفتم شاید از اول من اشتباه می خوندم یا اساسا تعبیرم از رباعی غلطه.

وقتی برای چندمین بار این رباعی رو میخوندم یه لحظه به این فکر کردم وقتی که مخاطب با حرف ندای «ای» در اینجا مورد خطاب قرار گرفته کلمه«که» آیا برای تنظیم وزن شعر هست یا کار بردی دیگر دارد؟

به نظرم رسید شاید منظور شاعر از کلمه «که» در مصرع اول و مصرع دوم بیت اول به معنی «چه کسی هستی؟» می باشد.و باید سوالی خونده بشه.و شاعر (حالا بابا افضل،مجد الدین ویا حتی مولوی)در مصرع دوم بیت دوم جواب دو سوال بیت بالا را پاسخ داده…اگر این برداشت من از شعر صحیح و یا ناصحیح است لطفا پاسخ بدهید
با تشکر

👆☹

نادر.. نوشته:

گر در طلب خودی ز خود بیرون‌آ..
مولوی

👆☹

جمشید پیمان نوشته:

سلام صمیمانه! در پاسخ به عین هدی گرامی: این دو ( کـــه ) مورد نظر شما نمی تواند به معنی کسی یا چه کسی باشد . زیرا شاعر در هر دو مصرع، خودش توضیح می دهد مقصودش از ( تـــــو) کیست و چیست . ( تو) را در مصرع اول ازبیت اول، ،نسخه ی نامه ی الهی ، و در مصرع دوم،آینه ی جمال شاهی ، معرفی می مند. بر این اساس شاعر اگر می خواست مصرع اول را به نثر بیان کند چنین می گفت : ” ای تو که نسخه ی نامه ی الهی هستی” و همچنین درمصرع دوم؛” ای تو که آیینه جمال شاهی هستی!! و چون می خواسته این را به نظم در آورد برای حفظ و رعایت وزن، به ضرورت ( کــــه) را به قبل از ردیف شعر یعنی ( توئی) منتقل کرده است! پایدار و سرفراز باشید!

👆☹

ادوارد نوشته:

سلام
فکر میکنم برای فهم این شعر لازمه بدونیم مخاطب شعر کیست؟ ایا مخاطب سالک راه است یا ولی و مرشد و استاد!؟ایا سالک باید از خود بطلبد یا در خود طلب ایجاد کند یا استاد که مظهر الهی است و همه چیز در ید قدرت اوست باید خود، سالک را رشد دهد و از قدرت خود بطلبد همت را برای سالک؟

👆☹

مهدی نوشته:

باسلام خدمت دوستان.
در مورد اون دوستی که بقیه رو ابله خطاب کرده بگم که معمولا نادان ادب ندارد! در مورد شعر هم باید از خود بطلب درست باشه چراکه میگه همه چیز از فکر ادم شروع میشه و سپس دنیارو تغییر میده. مفهوم این شعر بارها و بارها در کتاب برایان تریسی با نام فکرتو عوض کن تا دنیاتو تغییر بدی هم اومده…

👆☹

محمد نوشته:

در مورد اینکه آیا در مصرع چهارم “در ” خود صحیح است یا “از” خود، من فکر می کنم با توجه به اینکه مصرع سوم با “بیرون” شروع میشود، پس در مصرع چهارم “در” درست است زیرا معنی درون را می دهد.

👆☹

آرش نوشته:

این فلسفه اصلی سلسله تصوف است، وحدت وجود ، این بیان این است که انسان کاملی در جهان وجود دارد که تجلی نور هو در زمین است و تمام کائنات درون اوست و از اوست.
این همان عالی مقامی ست که سعدی در وصفش میفرماید: هزاز جهد بکردم که دا به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماندو نه هوشم.
و وصف همان ریسمان الاهی که مولانا در مثنوی میفرماید :
پس به هر دوری ولی ای قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
و فیض کاشانی در این باره میفرماید:
هر چه کردیم ونوشتم غلط بود غلط
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

👆☹

سیامک کیهانی نوشته:

با درود
این رباعی از نجم الدین رازی یا همان نجم دایه است که در کتاب مرصادالعباد که نوشته ی خود ایشان است و از متون کهن و غنی عرفانی ما هم درج شده است ، در ضمن دوستان دانشگاهی نیز در صفحه ۳ کتاب گزیده مرصادالعباد ، دکتر رضا انزابی نژاد نیز می توانند آن را مشاهده کنند
با سپاس

👆☹

سیامک کیهانی نوشته:

با درود مجدد
پس از تحقیق در نسخه مرصاد العباد نسخه حسین حسینی نعمت اللهی مشخص شد بر خلاف کتاب دانشگاهی مذکور که در متن آن نویسنده یعنی نجم رلزی می گوید: و این ضعیف گوید : و رباعی را ذکر می کند ، این ریاعی مانند خیلی از اشعار مندرج در این کتاب بدون ذکر نام شاعر و صرفا جهت تکمیل تصدیق و راهبرد متن و موضوع آمده است .
اما این رباعی در نزهة المجالس ص ۱۰۷ به نام مجدالدین بغدادی آمده است ، (یکی از دوستان هم در بالا عرض کرد)

👆☹

هومن نوشته:

درود خدمت تمامی عزیزان. با توجه به اشعار مولانا این شعر نمیتونه از ایشون باشه.
در ارتباطبا مفهوم شعر ب نظر من یه جوری توی معنای شعر اومده ناباوری به دنیای غیب روتاکید داشته. از این حیث که افراد باور مند فکر میکنند دعا و طلب از غیب جوابگو هست. در صورتی که به اندیشه بنده ماورایی برای استجابت دعا نیست. و سعی و تلاش خودمون به موفقیت و شکست تبدیل میشه. باور ها انگیزه ای میشن برای حرکت. اما وقتی باور ها رو نداشته باشی. رسیدن ب اهداف کم انگیزه ای نیست. بدرود عزیزان. ببخشید خلاصه نوشتم.

👆☹

۰۰۷ نوشته:

با تشکر از همه‌ی دوستان که با اقرار به عدم آگاهی کامل، باز هم جرأت می‌کنند و نظرشان را انتقال می‌دهند.

👆☹

Payam نوشته:

با سلام. فارغ از بحث سراینده ی اثر، بحث کلمه ی «از» یا «در» در مصرع پایانی بسیار مهم است. چون معنی را کاملا متفاوت میکند. از نظر اینجانب، «از» ، صحیح است. زیرا ، «در خود بطلب» اساسا جمله ی اشتباهی ست و معنیِ در خود بخواه! را میدهد. مگر آنکه کلمه ی بطلب، به معنای جستجو کن، به کار رود ، که قطعا طلب به معنی خواستن است ، نه جستجو.
در پاسخ به دوستی هم که گفته بود چون در مصرع سوم، کلمه ی بیرون استفاده شده ، پس در مصرع چهارم ، می باید در، به معنی درون به کار رود، اشتباه است. زیرا در همان مصرع سوم ، آن در که به معنی درون است به کار رفته است. (در عالم: درون عالم)
این رباعی راز بزرگ است.

👆☹

سپهر انصاری نوشته:

با درود
شخص روانشاد استاد مشفق کاشانی شاعر بزرگ معاصر این دو بیت را از باباافضل مرقی کاشانی می دانست و با دستخط خود برای من نوشت.
جهت آگاهی علاقه‌مندان یاد کردم.
پاینده باشید

👆☹

رستم نوشته:

حضرت عطار نیشابوری در کتاب معظم منطق الطیر اقطاب میفرمایند، البته اگر آخوندها اجازه بدهند آدمی به مقام سیمرغ برسد. در ادامه شاهنامه ایشان میفرمایند. مرزبان نامه قاموس انسان میشود و انسان مولانا هم میگردد اگر غلط نکرده باشد.
ایشان در ادامه وصیت میفرمایند از این گزگ ها دست شیوخ ندهید فقط دین بدهید که چون خر در گل بمانند.

وزن آدم هست سنگین تر ز پر
لیک در حق است همچون پر بشر
فر یزدانی جان ما خداست
مغرب و مشرق اندر جان ماست
لمحه البصری آنکش آرزوست
میرود در خویش آنچش فر اوست
دل قوی سازید قلب کائنات
سازد اندر جان امثال الصفات
قلعه افلاک بتوان شد به فر
لیک استبداد میکوبد به سر
هر که این پوچست پر از خالی است
خودبخود زیباست وین هم حالی است
نه عذابی داشت بند و نه غمی
عالمی رنجند او را نی کمی
قلب وا گردان افلاک و فلک
خود بخود بینی انسان و ملک

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید