گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید

نیم شبی ناگهان صبح قیامت دمید

واسطه‌ها را برید دید به خود خویش را

آنچ زبانی نگفت بی‌سر و گوشی شنید

پوست بدرد ز ذوق عشق چو پیدا شود

لیک کجا ذوق آن کو کندت ناپدید

فقر ببرده سبق رفته طبق بر طبق

باز کند قفل را فقر مبارک کلید

کشته شهوت پلید کشته عقلست پاک

فقر زده خیمه‌ای زان سوی پاک و پلید

جمله دل عاشقان حلقه زده گرد فقر

فقر چو شیخ الشیوخ جمله دل‌ها مرید

چونک به تبریز چشم شمس حقم را بدید

گفت حقش پر شدی گفت که هل من مزید

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۹ نوشته:

واسطه‌ها را برید، دید به خود خویش را...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بابک در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۰ نوشته:

ویژگی عشق به علت اصل فرشکرد بودنش ، آنست که انسان ، نو می‌شود، و خود را ، بی هیچ واسطه ای، با چشم خود می‌بیند . سایه انداختن هما ، این نقش بیواسطه بودن عشق ( وای به = عشق ) را دارد . سایه هما ، یک واسطه نیست . یک واسطه ، سایه هما نیست . اینست که در اشعار مولوی دیده می‌شود که آفتاب ، سایه هماست . نور آفتاب که واسطه نمی‌خواهد . عشق که اصل فرشکرد هست ، مرگ ندارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.