گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند

این دل خسته مجروح مرا جان آرند

عاشقان نقش خیال تو چو بینند به خواب

ای بسا سیل که از دیده گریان آرند

خنک آن روز خوشا وقت که در مجلس ما

ساقیان دست تو گیرند و به مهمان آرند

صوفیان طاق دو ابروی تو را سجده برند

عارفان آنچ نداری بر تو آن آرند

چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی

آدم کافر و ابلیس مسلمان آرند

بت پرستان رخ خورشید تو را گر بینند

بر قد و قامت زیبای تو ایمان آرند

شمه‌ای گر ز تو در عالم علوی برسد

قدسیان رقص بر این گنبد گردان آرند

گر بدین عاشق دلسوخته مسکینی

شکری زان لب چون لعل بدخشان آرند

جان و دل هر دو فدای شکرستان تو باد

آب حیوان چو از آن چاه زنخدان آرند

شمس تبریز اگر بلبل باغ ارمی

باش تا قوت تو از روضه رضوان آرند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۶ نوشته:

دنیا و آنچه در آن است را در خدمت شمس می‌‌داند و وجود او را موجب شادی و نشاط این جهان و آن جهان، که به هستی‌ جلال دین معنی‌ بخشید و او به هستی‌ جهانیان
نکته‌ای جالب و تلویحی در بیت صوفیان و عارفان است که صوفیان از صمیم قلب به او سجده می‌‌کنند و عارفان آن چه او ندارد برای او می‌‌آورند
مهارت شمس نیز در همین بود که سخن نو را تشخیص می‌‌داد و نو شناس بود همان گونه که زرگر زر ناب را می‌‌شناسد
تصوف مقوله‌ای تاریخی است که پس از اسلام آغاز می‌‌شود یعنی‌ دوره‌ای پس از پیامبر و صحابه و تابعین و زهاد است که مورد استقبال مسلمین قرار می‌‌گیرد و مانند تابعین و زهاد دچار فساد و آلودگی و ریا و کم کم بی‌ رنگ می‌‌شود آنان بر عکس زهاد که اهل ظاهر و عبادت بسیار بودند، پرستش خدا و رسول را قلبا بجا می‌‌آوردند ولی در صف آنان نیز ریاکاران جای گرفتند و آن را بی‌ اعتبار ساختند
عرفان اما مقوله‌ای فرهنگی‌ است که همواره با انسان همراه بوده است و هیچ ارتباطی‌ با دین خاصی‌ ندارد بلکه ادیان از آن تغذیه می‌‌کنند و از تنه آن چون شاخه‌هایی‌ سر بر آورده ا‌ند
تلاشی است برای پی‌ بردن به معنای هستی‌ و زندگی‌ و عصاره وجود و باز گشائی راز و رمز‌های حیات

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.