گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن کس که ز تو نشان ندارد

گر خورشیدست آن ندارد

ما بر در و بام عشق حیران

آن بام که نردبان ندارد

دل چون چنگست و عشق زخمه

پس دل به چه دل فغان ندارد

امروز فغان عاشقان را

بشنو که تو را زیان ندارد

هر ذره پر از فغان و ناله‌ست

اما چه کند زیان ندارد

رقص است زبان ذره زیرا

جز رقص دگر بیان ندارد

هر سو نگران تست دل‌ها

وان سو که تویی گمان ندارد

این عالم را کرانه‌ای هست

عشق من و تو کران ندارد

مانند خیال تو ندیدم

بوسه دهد و دهان ندارد

ماننده غمزه‌ات ندیدم

تیر اندازد کمان ندارد

دادی کمری که بر میان بند

طفل دل من میان ندارد

گفتی که به سوی ما روان شو

بی لطف تو جان روان ندارد

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Mohsen در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۷ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۲ نوشته:

بنظر این حقیر در بیت پنجم مصرع دوم
بجای زیان باید زبان باشد
هر ذره پر از فغان و ناله ست اما چه کند زبان ندارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نوید در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۴ نوشته:

اما چه کند "زبان" ندارد (نه زیان)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۶ نوشته:

مانند خیال تو ندیدم
بوسه دهد و دهان ندارد!..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.