گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده

در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد

آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین

هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد

گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد

ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد

کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه

کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد

می‌خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر

خاییدن بی‌لقمه تصدیق ذقن دارد

مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو

گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد

چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش

تا یار نعم گوید کر گفتن لن دارد

چون مست نعم گشتی بی‌غصه و غم گشتی

پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد

گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش

لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۰:۵۴ نوشته:

در رابطه با نظر انسان بزرگواری که این بخش قابل تامل و تعجب را نوشته ان که سنی ....... و این که مولانا را هنوز نشناخنه اند که فراتر از مذهب و حتی فراتر از اصول دست و پا گیر دیگر و این که حضرت علی خدا از او راضی باش و فرزندانشان حسنین در نزد اهل سنت از جایگاه بی نظیری برخوردار هستند و نه تنها مولانا بلکه همه ی شاعران و نویسندگان اهل سنت در بزرگواری های اهل بیت پیامبر چه قام فرسایی ها نکرده اند واین که صحابه ی پیامبر هر که باشد از منزلت خاص خود برخوردار باشد

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۲۷ نوشته:

حمید جان مثل همیشه زیبا و روان می نویسی و تو پیر تن نمی دانم اما برنا روان هستی
در مورد حرون انچه فرمودی صحیح است اما خیلی از انچه در معانی می نویسند بوسیله دبیران برای نانی در اوردن نوشته شده است چنانچه عشق را عربی عشقه دانسته اند که غلت (غلط) در مورد حرون هم در لری هرنیدن صدای شدید دمیدن اسب و ستور باشد از بینی و دهان و نام اسب نامبر داری در دوره فتح علی شاه که اسب ناظم الأمراء بوده است هرنی بوده که بنا بر انچه سینه به سینه به ما رسیده اسبی بوده جنگی و نا بفرمان و به لری دستکش یعنی دست می کشیده روی خاک ، سیاه و در روز نبرد گرد از دشمنان بر می اورده است سواران هرنی کاملا دانسته اند به نام که اولی ناظم الأمراء است استاندار لرستان و إیلام که بعدا زن پسر فتح علی شاه قاجار را میگیرد اما برای استوار داشت انچه که می گویم واژه henir است به فرانسه امروزی که ان دمیدن اسب از سوراخ های بینی اش است و نیز هن و هن فارسی عامیانه که ان نفس نفس زدن است ، رویهمرفته مطمئن و دلاسوده نیستم اما انچه دبیران کرده اند این بوده که فرهنگ عامه ایران زمین را نادیده گرفته اند و در میان هر توجیهی را هم اورده اند ، بسیاری از واژه ها که فارسی هستند با یک توجیه دبیران دربارها گردانده شده اند و رنگ پارسی انها زوده شده است درود به شما

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۲ نوشته:

حمید جان به لری نوهرون یعنی شیر نر جوان و هرون معنی شیر میدهد و انهم احتمالا به مناسبت غریدن ان باشد لری واژه هایش نمادی از فارسی میانه می باشند نفوذش در حوزه فرهنگ عربی هم از راه کردان و نیز هم مرزی در غرب میباشد این لغت هم بسیار مانند حرون است و کلا این کلمه مشکوک است و باید فارسی باشد با روشنگری که از henir فرانسه و نیز باقی مانده لغت در فارسی عامیانه بصورت هن و هن که نفس نفس زدن است درود به شما

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

رویهمرفته فکر میکنم هرنه یا حرنه صدای نفس کشیدن و گردن افشاندن و ویله کردن اسب است و فارسی می باشد ، چنانچه اتسه صدای سرفه کردن انسان است و دبیران درباری برای خوشامد اربابانشان عطسه نگاشته اند

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۱۰ نوشته:

حمید جانم من عربی را دوست دارم و عربی نوشتن را ولی بعضی کلمات ماننده همدیگر هستند مثلا میغ به فارسی شبیه غیم به عربی به معنی ابر هردو یک معنی میدهند و یا لا تزل یعنی لیز نخور ، من قصد دارم بگویم فارسی از عربی واژه گرفته و به غنای خود افزوده و عربی هم واژه گرفته که ضمن گردانش و تبدیل به عربی ریخت انها را دگرگون کرده است و بیش از انچه فکر می کنیم در عربی واژه فارسی هست یکیش هم خود فکر که از فیروک و ویروک به معنی فکر امده است در گردانش ان حروف جابجا شده اند یا سجده که از مزگت و یا با گردانش مسجد امده است و گر نه عربی زیباست و انچه از میراث امیخته نویسی این بزرگان مانده بسیار هم نیکوست در بوسنی ضرب المثلی هست که میگوید زبان بهشت عربیست اما برای به بهشت رفتن باید پارسی دانست

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۱ نوشته:

حمید من امیخته نویسی میکنم و سره نویس نیستم اما کوشش من برای نشان دادن واژگان فارسی کوششی علمی. است ، اگر هرون فارسی است و همان معنی حرون را میدهد خوب اگر عوض شود هیچ اتفاقی نمی افتد . خوب البته من خودم هم از این نوشتن ها خسته بودم برای گروه خاصی ریشه شناسی مهم است اب در هاون می کوبم و بهتر است بس کنم زبان بسته نشسته به کنجی صو البکم وسلام

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

صم البکم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۵ نوشته:

افتخار دلسرد کردن بنده هم برای شما حمید رضا جان این اخرین متن بنده باشد بعد از من روزگار به کام دوستان باشد از صمیم قلب از دوستانم در گنجور سپاسگزارم از همتی که وصف ناپذیر می نماید و تلاشی که برای پاس داشتن فارسی است عمرتان دراز باد

 

حمیدرضا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

استاد گرامی جناب آقای کیخا
لطفا ًدر تصمیمتان تجدید نظر بفرمایید. ما به شوق این که استادی چون شما دست به کار گذاشتن حاشیه‌های ارزشمند برای شعرها شد امکان انتشار حاشیه‌ها در فیس‌بوک را فراهم کردیم و من -اداره کننده ٔگنجور- بشخصه مشتاقانه -هر چند خاموش -پیگیر تک تک حاشیه‌های جنابعالی هستم. لطفا ما را از حاشیه‌های ارزشمندتان محروم نفرمایید.

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۱۷ نوشته:

با درود به حمید رضای بزرگوار اگر چون تویی از جان و تن برای گستردن و فراهمی پارسی میکوشد چون منی چرا به سر نپوید بروی چشمم مینویسم و نیز بیشتر میخوانم که نازک بین تر بنویسم

 

محسن حیدرزاده جزی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۷ نوشته:

در بیت هفتم تصدیغ درست به نظر میرسد :
غت‌نامه دهخدا
تصدیغ. [ ت َ ] (ع مص ) بر صدغ شتر داغ و نشان کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
در بیت نهم نیز کر گفتن معنی نمیدهد ظاهراً گر گفتن درست است.

 

۷ در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۲ نوشته:

دعای همگانی بامداد آدینه:
خدایا از درازای رودگان بکاها بر مغز چرب بیفزا

 

فرهنگ در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۸ نوشته:

بیت 7 مصرع دوم تصدیع صحیح هست به این معنا که اگر کسی بدون خوردن چیزی صرفا دهانشو تکان بده باعث ناراحتی و زحمت چانه خودش میشه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.