گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چو برقی می‌جهد چیزی عجب آن دلستان باشد

از آن گوشه چه می‌تابد عجب آن لعل کان باشد

چیست از دور آن گوهر عجب ماهست یا اختر

که چون قندیل نورانی معلق ز آسمان باشد

عجب قندیل جان باشد درفش کاویان باشد

عجب آن شمع جان باشد که نورش بی‌کران باشد

گر از وی درفشان گردی ز نورش بی‌نشان گردی

نگه دار این نشانی را میان ما نشان باشد

ایا ای دل برآور سر که چشم توست روشنتر

بمال آن چشم و خوش بنگر که بینی هر چه آن باشد

چو دیدی تاب و فر او فنا شو زیر پر او

ازیرا بیضه مقبل به زیر ماکیان باشد

چو ما اندر میان آییم او از ما کران گیرد

چو ما از خود کران گیریم او اندر میان باشد

نماید ساکن و جنبان نه جنبانست و نه ساکن

نماید در مکان لیکن حقیقت بی‌مکان باشد

چو آبی را بجنبانی میان نور عکس او

بجنبد از لگن بینی و آن از آسمان باشد

نه آن باشد نه این باشد صلاح الحق و دین باشد

اگر همدم امین باشد بگویم کان فلان باشد

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کرمانشاهی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۲ نوشته:

چیست در بیت دوم؛ چیَست خوانده می شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرهاد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۷ نوشته:

در بیت آخر به کی میگه اگر شایسته باشی بهت میگم فلانی کیه؟ خودش میدونسته پس چرا مستقیم نمیگه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ساعد در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۰ نوشته:

بیت هفتم :
چو ما اندر میان آییم ، او از ما کران گیرد
چو ما از خود کران گیریم ، او اندر میان باشد
اصل چگونگی رابطه ما با خدا را به زیبایی بیان می کند .
وقتی ما من های ذهنیمان را در مرکز وجودمان قرار دهیم ، خدا از ما کناره می گیرد ولی وقتی ما من های ذهنیمان را به حاشیه برانیم ،خدا در مرکز وجود ما خواهد نشست و در این شرایط تمام رفتار و افکار و کنشها و واکنشهای ما ناشی از انرژی خدایی خواهد بود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
همایون در ‫۱ سال قبل، یک شنبه ۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۴ نوشته:

غزل صلاح دینی و بسیار زیبا، بخصوص که درفش کاویانی در آن آمده و با شکوه فراوان از آن یاد شده است.
در فرهنگ جلال دین، دوست همه چیز است و عرفان او بر وجود دوست زمینی استوار است که گشایش میان دو دل را موجب میگردد، اصل همین گسترش دل و بینا شدن دل است که کلید آن به دست دوست صاحب دل است
این راز را جلال دین با همنشینی شمس می گشاید و بدان پی میبرد
دوست همه چیز است، لعل است، ماه است، خورشید است، و هر چیز که نور دارد و چیزی را میتوان با نور آن که غیر از نور طبیعی است دید و نشانی ها را دید و نشان کرد، که برعکس نور طبیعی که چیزهای متنوع و فراوان را می نمایاند و نشان میدهد، این نور تنها نشانی های اندک و کمیابی را به ما آشکار میکند، که آن همان دوست جانی است دوست صاحب دل، در بیت پایانی میگوید اگر مخاطب من أمین باشد خواهم گفت که خدای من هم دوست من است که صلاح دین است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.