گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کار تو داری صنما قدر تو باری صنما

ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما

دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما

در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما

ذره به ذره بر تو سجده کنان بر در تو

چاکر و یاری گر تو آه چه یاری صنما

هر نفسی تشنه ترم بسته جوع البقرم

گفت که دریا بخوری گفتم کری صنما

هر کی ز تو نیست جدا هیچ نمیرد به خدا

آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما

نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان

زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما

خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر

کیست خبر چیست خبر روزشماری صنما

روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو

از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما

باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من

هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما

جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی

باز مرا نقش کنی ماه عذاری صنما

فلسفیک کور شود نور از او دور شود

زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما

فلسفی این هستی من عارف تو مستی من

خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رضا در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۰ نوشته:

گفت که دریا بخوری گفتم که آری صنما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نادر.. در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۸ نوشته:

.. شب تاریک نگاهت صنما
چو مَهی بر شب تارم به فراز!!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کامران در ‫۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

بیت چهارم قلم افتادگی (لغزش تایپی): کآری، کری نوشته شده است
بیت نهم هم «با زینت» فاصله نیاز دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.