گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای کرده میان سینه غارت

ای جان و هزار جان شکارت

جز کشتن عاشقان چه شغلت

جز کشتن خلق چیست کارت

می‌کش که درست باد دستت

ای جان جهانیان نثارت

بس کشته زنده را که دیدم

از غمزه چشم پرخمارت

بس ساکن بی‌قرار دیدم

در آتش عشق بی‌قرارت

یک مرده به خاک درنماند

گر رنجه شوی کنی زیارت

جان بوسد خاک تو به هر دم

بر بوی کنار بی‌کنارت

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۲ نوشته:

بس ساکن بی‌قرار دیدم
در آتش عشق بی‌قرارت..

 

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۱ نوشته:

گفت و گویی زیبا با جان هستی‌ و ستایشی غرور آمیز از کار آن که هیچ چیزی را ثابت و بی‌ حرکت بر جای نمی گذارد و همه چیز را نابود می‌‌کند تا رسم نویی را زنده نگاه دارد و کهنه را جارو می‌‌کند تا خرمی و تازگی را بر قرار سازد
من انسان‌هایی‌ را دیده‌ام که هر چند ظاهرا نیستند و کشته شده ا‌ند ولی زنده و جاویدند زیرا جان آن‌ها با جان بی‌ قرار تو پیوند خورده است
البته نه در درون قبر و برای زیارت رنج دیدگان و ستم کشیدگان بلکه درون سینه‌ها و جان‌های عاشق

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.