گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بده یک جام ای پیر خرابات

مگو فردا که فی التأخیر آفات

به جای باده درده خون فرعون

که آمد موسی جانم به میقات

شراب ما ز خون خصم باشد

که شیران را ز صیادیست لذات

چه پرخونست پوز و پنجه شیر

ز خون ما گرفتست این علامات

نگیرم گور و نی هم خون انگور

که من از نفی مستم نی ز اثبات

چو بازم گرد صید زنده گردم

نگردم همچو زاغان گرد اموات

بیا ای زاغ و بازی شو به همت

مصفا شو ز زاغی پیش مصفات

بیفشان وصف‌های باز را هم

مجردتر شو اندر خویش چون ذات

نه خاکست این زمین طشتیست پرخون

ز خون عاشقان و زخم شهمات

خروسا چند گویی صبح آمد

نماید صبح را خود نور مشکات

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

چو بازم، گرد صید زنده گردم..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.