گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

چند اندر میان غوغایی

خوی کن پاره پاره تنهایی

خلوتی را لطیف سوداییست

رو بپرسش که در چه سودایی

خلوت آنست که در پناه کسی

خوش بخسپی و خوش بیاسایی

زیر سایه درخت بخت آور

زود منزل کنی فرود آیی

ور تو خواهی که بخت بگشاید

زیر هر سایه رخت نگشایی

سوی انبان ما و من نروی

گر چه او گویدت که از مایی

رو به خود آر هر کجا باشی

روسیاه‌ست مرد هرجایی

خود تو چیست بیخودی زان کس

که از او در چنین تماشایی

چون رسیدی به شه صلاح الدین

گر فسادی سوی صلاح آیی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.