گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ساقیا ساقیا روا داری

که رود روز ما به هشیاری

گر بریزی تو نقل‌ها در پیش

عقل‌ها را ز پیش برداری

عوض باده نکته می‌گویی

تا بری وقت ما به طراری

درد دل را اگر نمی‌بینی

بشنو از چنگ ناله و زاری

ناله نای و چنگ حال دلست

حال دل را تو بین که دلداری

دست بر حرف بی‌دلی چه نهی

حرف را در میان چه می‌آری

طوق گردن تویی و حلقه گوش

گردن و گوش را چه می‌خاری

گفته را دانه‌های دام مساز

که ز گفتست این گرفتاری

گه کلیدست گفت و گه قفلست

گاه از او روشنیم و گه تاری

گفت بادست گر در او بوییست

هدیه تو بود که گلزاری

گفت جامست گر بر او نوریست

از رخ تو بود که انواری

مشک بربند کوزه‌ها پر شد

مشک هم می‌درد ز بسیاری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ نوشته:

صرفا جهت خوانش آسان تر برخی عریزان و ادب دوستانی که در برخی نگاشته ها میفرمایند توفیق آشنایی بدایی با گنجینه ی گرانسنگ فرهنگ و ادب پارسی و اشعار آبدار آن را دارند جسارت تلقی نفرمایند فرهیختگان و اساتید :
1: ناله ی نای و چنگ حال دل است
2: طوق گردن تویی و حلقه ی گوش
3: هدیه ی تو بود که گلزاری

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.