گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

تا شدستی امیر چوگانی

ما شدستیم گوی میدانی

ما در این دور مست و بی‌خبریم

سر این دور را تو می‌دانی

چون به دور و تسلسل انجامد

نکته ابتر بود به ربانی

لیک دور و تسلسل اندر عشق

شرط هر حجتست و برهانی

گوش موشان خانه کی شنود

نعره بلبل گلستانی

چشم پیران کور کی بیند

شیوه شاهدان روحانی

هر کی کورست عشق می‌سازد

بهر او سرمه سپاهانی

هر کی پیرست هم جوان گردد

چون دهد عشق آب حیوانی

جمله یاران ز عشق زنده شدند

تو چنین مانده‌ای چه می‌مانی

خرسواری پیاده شو از خر

خر به میدان نباشد ارزانی

خرسواره چرا شدی شاها

خسروی وز نژاد سلطانی

لایق پشت خر نباشی تو

تو معود به پشت اسپانی

در جنود مجنده بودی

ای که اکنون تو روح انسانی

گفتنی‌ها بگفتمی ای جان

گر نترسیدمی ز ویرانی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۹ نوشته:

تو معود به پشت اسبانی
اگر ادمین بزرگوار محبت بفرمایند نگارش کی ها در معنای که را تصحیح بفرپایند هرچند چندان مهم نمی نماید اما برای خوانش سهل تر عموم مراجعین به این گنج و گنجینه مفید خواهد بود
سطح توقع از خوانش ابتدایی و ادراک حداقلی معنی نباید فراتر باشد در متون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.