گنجور

 
مولانا

بزم و شراب لعل و خرابات و کافری

مُلک قلندرست و قلندر از او بری

گویی: "قلندرم من" و این دلپذیر نیست

زیرا که آفریده نباشد قلندری

تا کی عُطارِد از زحل آرد مُدبّری؟

مریخ نیز چند زند زخم خنجری؟

تا چند نعل‌ریز کند پیک ماه نیز؟

تا چند زهره بخش کند جام احمری؟

تا چند آفتاب به تف مطبخی کند؟

بازار تنگ دارد برخلقْ مشتری؟

تا چند آب ریزد دولاب آسمان؟

تا چند آب نشف کند برج آذری؟

تا چند شب پناه حریفان بد شود؟

تا چند روز پرده درَد بر مستریّ؟

تا چند دی برآرد از باغ‌ها دمار

تا کی بهار دوزد دیباج اخضری؟

زین فرقت و غریبی، طبعم ملول شد

ای مرغِ روح وقت نیامد که بر پری؟

وین پرّ درشکستهٔ پرخونِ خویش را

سوی جناب مالک و مخدوم خود بری

اندر زمین چه چفسی، نی کوه و آهنی

زیر فلک چه باشی؟ نی ابر و اختری

زان حسن آبدار چو تازه کنی جگر

نی آب خضر جویی نی حوض کوثری

ای آب و روغنی که گرفتار آمدی

با آنچ در دل است نگویی چه درخوری؟

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۳۰۰۴ به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ترکی کشی

زلفین برشکسته و قد صنوبری

زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری

دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در

نرگس دو چشم و زیر دو نرگس گل طری

چشم و دو زلف و دو رخ، جمله مشعبدند

[...]

فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه