گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی

اندر جهان مرده درآیی و جان شوی

اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی

و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی

در دیو زشت درروی و یوسفش کنی

و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی

هر روز سر برآری از چارطاق نو

چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی

گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی

گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی

فرزین کژروی و رخ راست رو شها

در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی

رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان

بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی

در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم

هم محو لطف او شو چون شادمان شوی

آبی که محو کل شد او نیز کل شود

هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی

آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری

و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی

ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این

بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی

این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم

آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال قبل، جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

آبی که محو کل شد
او نیز کل شود..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.