گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای خیالی که به دل می‌گذری

نی خیالی نی پری نی بشری

اثر پای تو را می‌جویم

نه زمین و نه فلک می‌سپری

گر ز تو باخبران بی‌خبرند

نه تو از بی‌خبران باخبری

مونس و یار دلی یا تو دلی

تو مقیم نظری یا نظری

ایها الخاطر فی مکرمه

قف زمانا بخداء البصر

لا تعجل به مرور و نوی

بدل اللیل بضؤ السحر

حسن تدبیرک قد صاغ لنا

الهیولی به حسان الصور

گر صور جان و هیولی خرد است

عشق تو دیگر و تو خود دگری

این هیولی پدر صورت‌هاست

ای تو کرده پدران را پدری

نی هیولای همه آبی بود

چه کند آب چو آبش ببری

گر هیولا و صور جان افزاست

دگرم عشوه مده تو دگری

از هیولا است صور ریگ روان

ریگ را هرزه چرا می‌شمری

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک پرتو در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۲ نوشته:

بهمن یا هومن ، در همه صورتها و نقش ها و عبارت بندیها ، فقط یک لحظه هست و میدرخشد . درواقع ، او زنجیره برقها و آذرخشهای گوناگونست .در غزلیات مولوی ، این آزمونهای آذرخشی فراوانند . از جمله آن‌ها ، یکی همان خیال تیزبال هست . خیال ، همان تخم سیمرغست که آنی در ضمیر ما میدرخشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رفیعی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶ نوشته:

اساتید عزیز....لطفا یه توضیحی در مورد معنا و مفهوم این شعر بدید...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.