گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گوید آن دلبر که چون همدل شدی

با هوس همراه و هم منزل شدی

از میان نقش‌ها پنهان شدی

در جهان جان‌ها حاصل شدی

هم برآوردی سر از لطف خدا

هم به شمشیر خدا بسمل شدی

پیش آتش رو تو از نقصان مترس

چونک از آتش چنین کامل شدی

عشرت دیوانگان را دیده‌ای

ننگ بادت باز چون عاقل شدی

چون نه‌ای حیوان چه مست سبزه‌ای

چون نمردی چون در آب و گل شدی

آستین شه صلاح الدین بگیر

ور نگیری باطل باطل شدی

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۷ نوشته:

غزل آتش، از غزل های پخته و ناب صلاح دینی که در اوج عرفان شمس و جلالی در دیوان شمس است
هرکسی در کل شناسی در مقامی و جایگاهی متوقف میشود، حتی کسانی که هفت خوان را هم طی میکنند و فنا میشوند و بسمل میشوند تا آتش نشوند و در آتش نروند و از جنس آن نشوند هنوز در خدمت معشوق نیستند، شاید آتش را بشناسند و با آن برخسند و بخوانند و برای همه از آتش بگویند و آتش بپرستند ولی هنوز آتش نشده باشند. این تعریف از کل شدن ویژه جلال دین است و این معنی از معنی های نوین اوست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.