گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی

مونس خویش بدیدی دل هر موجودی

چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی

ساقی وصل شراب صمدی پیمودی

رو نمودی که منم شاهد تو باک مدار

از زیان هیچ میندیش چو دیدی سودی

هیچ کس رشک نبردی که فلان دست ببرد

هر کسی در چمن روح به کام آسودی

نیست روزی که سپاه شبش آرد غارت

نیست دینار و درم یا هوس معدودی

حاجتت نیست که یاد طرب کهنه کنی

کی بود در خضر خلد غم امرودی

صد هزاران گره جمع شده بر دل ما

از نصیب کرمش آب شدی بگشودی

صورت حشو خیالات ره ما بستند

تیغ خورشید رخش خفیه شده در خودی

طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی

عابد جمله وی است و لقبش معبودی

خادم و مؤذن این مسجد تن جان شماست

ساجدی گشته نهان در صفت مسجودی

ای ایازت دل و جان شمس حق تبریزی

نیست در هر دو جهان چون تو شه محمودی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

.. در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ نوشته:

طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی
عابد جمله وی است و لقبش معبودی..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.