گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

رو رو که از این جهان گذشتی

وز محنت و امتحان گذشتی

ای نقش شدی به سوی نقاش

وی جان سوی جان جان گذشتی

بر خور هله از درخت ایمان

کز منزل بی‌امان گذشتی

در آب حیات رو چو ماهی

کز غربت خاکدان گذشتی

از برج به برج رو چو خورشید

کز انجم آسمان گذشتی

زان کان که بیامدی شدی باز

زین خانه و زین دکان گذشتی

بنما ز کدام راه رفتی

الحق ز ره نهان گذشتی

بر بام جهان طواف کردی

چون آب ز ناودان گذشتی

خاموش کنون که در خموشی

از جمله خامشان گذشتی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.