گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

نگفتم دوش ای زین بخاری

که نتوانی رضا دادن به خواری

در آن جان‌ها که شکر روید از حق

شکر باشد ز هر حسیش جاری

اگر صد خنب سرکه درکشد او

نه تلخی بینی او را نی نزاری

خدایت چون سر مستی نداده‌ست

حذر کن تا سر مستی نخاری

از آن سر چون سر جان را شراب است

همی‌نوشد شراب اختیاری

ز تو خنده همی پنهان کند او

که او خمری است و تو مسکین خماری

چو داد آن خواجه را سرکه فروشی

چه شیرین کرد بر وی سوکواری

گوارش خر از آن رخسار چون ماه

کز آن یابند مردان خوشگواری

درآید در تن تو نور آن ماه

چنان کاندر زمین لطف بهاری

ببخشد مر تو را هم خلعت سبز

رهاند مر تو را از خاکساری

تصورها همه زین بوی برده

برون روژیده از دل چون دراری

تفضل ایها الساقی و اوفر

و لکن لا براح مستعار

و صبحنا بخمر مستطاب

فان الیمن جما فی ابتکار

و مسینا بخمر من صبوح

و دم و اسلم ایا خیر المداری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.