صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و وصال و عیش آری
بکن ای موسی جان خلع نعلین
که اندر گلشن جان نیست خاری
کبوترها سراسر باز گردند
که افتاد این شکاران را شکاری
شود سرهای مستان فارغ از درد
چو در سر کرد خمر بیخماری
بخور که ساعتی دیگر نبینی
ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
برآور بینی و بوی دگر جوی
که این بینی است آن بو را مهاری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ حال و هوای صوفیان و عشق الهی است. مولانا دعوت میکند تا از دنیای مادی خارج شده و به سماع و وصال الهی بپردازند. او به موسی اشاره میکند که نعلین خود را درآورد تا در گلشن جان با کارهای ناخوشایند مواجه نشود. در این مراسم، مستان از دردها فارغ میشوند و غرق در لذتهای معنوی میگردند. مولانا همچنین میگوید باید از لحظات گذرا استفاده کرد و به بوی تازه و دلپذیری که در این حالت به وجود میآید توجه کرد.
هوش مصنوعی: ای صوفیان، امروز زمانی شاد و خوش است؛ زمانی برای گوش دادن به موسیقی (سماع) و رسیدن به اتحاد و وصال با حقیقت و لذت بردن از آن.
هوش مصنوعی: ای موسی، جانا، کفشهایت را درآور، زیرا در این گلشن معنوی، هیچ خار و آزار و اذیتی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: کبوترها به سرعت جمع میشوند و بازمیگردند، زیرا این شکاران (عاشقان) گرفتار یک شکار خوب شدهاند.
هوش مصنوعی: سرهای سرخوش و شاداب مستان، وقتی که بیدرد و غم میباشند، مانند حالتی است که نوشیدنی (خمر) آنها را از حال خود غافل کرده و به سرخوشی و بیخیالی برده است.
هوش مصنوعی: بخار خودت را بنوش که بعد از مدتی، دیگر نه هوشیاری را از مشرق میبینی و نه از مغرب.
هوش مصنوعی: ببین و حس کن طعم و بوی جدیدی را که دریافت میکنی، زیرا آنچه را که اکنون میبینی و حس میکنی، به دست خودت ایجاد کردهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چو آلیزنده شده در مرغزاری
نباشد بر دلش از بار باری
جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری
کسی کو زاد و خورد و مرد چون خر
[...]
ز تو نشگفت فضل و بردباری
چنان کز ما جفا و زشتکاری
به مو واجی چرا ته بیقراری
مگر پروردهٔ باد بهاری
چرا گردی بهکوه و دشت و صحرا
به جان ته ندارم اختیاری
ندارم جز غم تو غمگساری
نه جز تیمار تو تیمارداری
مرا از تو غم تو یادگارست
از این بهتر چه باشد یادگاری
بدان تا روزگارم خوش کنی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.