چنین باشد چنین گوید منادی
که بیرنجی نبینی هیچ شادی
چه مایه رنجها دیدی تو هر روز
تأمل کن از آن روزی که زادی
چه خون از چشم و دلها برگشادهست
که تا تو چشم در عالم گشادی
خداوندا اگر آهن بدیدی
ز اول آن کشاکش کش تو دادی
ز بیم و ترس آهن آب گشتی
گدازیدی نپذرفتی جمادی
ولیک آن را نهان کردی ز آهن
به هر روز اندک اندک مینهادی
چو آهن گشت آیینه به آخر
بگفتا شکر ای سلطان هادی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از منادی میگوید که زندگی بدون رنج، شادیای به همراه ندارد و باید به گرانبهایی رنجهایی که انسان در طول زندگی متحمل میشود، توجه کند. او به تأمل در گذشته میپردازد و یادآور میشود که چه دلیلی برای اشکها و دردها وجود داشته است. سپس به خداوند اشاره میکند که با وجود چالشها، انسان را به شکلهایی زیبا چون آهن تبدیل کرده و اجازه داده که به تدریج به نور و شفافیت برسد. در پایان، او شکرگزاری به خاطر این فرآیند تحولی و هدایت را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: منادی میگوید اینگونه باشد که بدون رنج، هیچ شادیای نخواهی دید.
هوش مصنوعی: تو هر روز رنجهای بسیاری را تجربه کردهای، پس لحظهای تأمل کن و به یاد بیاور از زمانی که به دنیا آمدی، چگونه این رنجها آغاز شد.
هوش مصنوعی: از آن زمان که تو به دنیا آمدی، برای تو و انسانها چه درد و رنجهایی به وجود آمده است که به خاطر آنها، خون و اشک از چشمها و دلها جاری شده است.
هوش مصنوعی: خداوند، اگر تو از ابتدا صفات سختی و استحکام آهن را دیده باشی، باید بدانی که این کشمکش و مبارزه را از خود تو به من دادهای.
هوش مصنوعی: از ترس و هیبت آهن، تو به آب تبدیل شدی و گداخته، اما تغییر حالت زندگی را نپذیرفتی و همچنان در مرحلهٔ جمادی (بیحالی و خامی) باقی ماندی.
هوش مصنوعی: ولی تو آن را پنهان کردی و به تدریج، هر روز کمی از آن را به شکل آهن درمیآوری.
هوش مصنوعی: آیینه که به شکل آهن درآمده، در پایان کار گفت: سپاس خدا را، ای راهنمای نیکو.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
جهان او راست میدارد به شادی
کِه و مِه را همی بخشد به رادی
چون لحن ماه بر کوهان گشادی
زبانش ماه بر کوهان نهادی
نه مُهرش برگرفتی نه گشادی
نه چشم کس بر آنجا اوفتادی
دگر بار ای دل سنگین فتادی!
عنان در دست بدعهدی نهادی!
ز در دم نیشها در رگ شکستی
ز چشمم چشمهها بر رخ گشادی
فرامش کرده آن کز عشق صدبار
[...]
زهی حرّی که ثابت کرد جودت
بر ارباب هنر دست ایادی
زمین با قوّت حلمی که اوراست
ز بار حلم تو کرده تفادی
بحمدالله همه معنیت جمعست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.