گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

سلام علیک ای مقصود هستی

هم از آغاز روز امروز مستی

تویی می واجب آید باده خوردن

تویی بت واجب آید بت پرستی

به دوران تو منسوخ است شیشه

بگردان آن سبوهای دودستی

بیا بشنو حدیث پوست کنده

همه مغزم چو در مغزم نشستی

هلا ای یوسف خوبان به مصر آ

ز قعر چه به حبل الله رستی

بگیر ای چرخ پیر چنبری پشت

رسن را سخت کز چنبر بجستی

منم لولی و سرنا خوش نوازم

بده شکر نیم را چون شکستی

به دو بوسه مخا از خشم لب را

تو ده نان چون دکان‌ها را ببستی

بلی گو نی مگو ای صورت عشق

که سلطان بلی شاه الستی

بلی تو برآردمان به بالا

بلی ما فرود آرد به پستی

خمش کن عشق خود مجنون خویش است

نه لیلی گنجد و نی فاطمستی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۳ نوشته:

تویی می، واجب آید باده خوردن
تویی بت، واجب آید بت پرستی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.