گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

کسی کو را بود در طبع سستی

نخواهد هیچ کس را تندرستی

مده دامن به دستان حسودان

که ایشان می‌کشندت سوی پستی

زیانتر خویش را و دیگران را

نباشد چون حسد در جمله هستی

هلا بشکن دل و دام حسودان

وگر نی پشت بخت خود شکستی

از این اخوان چو ببریدی چو یوسف

عزیز مصری و از گرگ رستی

اگر حاسد دو پایت را ببوسد

به باطن می‌زند خنجر دودستی

ندارد مهر مهره او چه گشتی

ندارد دل دل اندر وی چه بستی

اگر در حصن تقوا راه یابی

ز حاسد وز حسد جاوید رستی

اگر چه شیرگیری ترک او کن

نه آن شیر است کش گیری به مستی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.