گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

یا رب چه خجسته‌ست ملاقات جمالت

آن لحظه که چون بدر بر این صدر برآیی

هر جا که ملاقات دو یار است اثر توست

خود ذوق و نمک بخش وصالی و لقایی

معنی ندهد وصلت این حرف بدان حرف

تا تو ننهی در کلمه فایده زایی

ای داده تو دندان و شکرها که بخایند

دندان دگر داده پی فایده خایی

بیزارم از آن گوش که آواز نیاشنود

و آگاه نشد از خرد و دانش نایی

این مشک به خود چون رود و آب کشاند

تا خواجه سقا نکند جهد سقایی

این چرخ که می‌گردد بی‌آب نگردد

تا سر نبود پای کجا یابد پایی

هان ای دل پرسنده که دلدار کجای است

تو ای دل جوینده و پرسنده کجایی

تیهی ز کجا یابد گلزار و شقایق

پیهی ز کجا یابد تمییز ضیایی

اصداف حواسی که به شب ماند ز در دور

دانند که در هست ز دریای عطایی

درهاست در آن بحر در اصداف نگنجد

آن سوی برو ای صدف این سوی چه پایی

آن نیستی ای خواجه که کعبه به تو آید

گوید بر ما آی اگر حاجی مایی

این کعبه نه جا دارد نی گنجد در جا

می‌گوید العزه و الحسن ردایی

هین غرقه عزت شو و فانی ردا شو

تا جان دهدت چونک ببیند که فنایی

خامش کن و از راه خموشی به عدم رو

معدوم چو گشتی همگی حد و ثنایی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

پیه را به فارسی وزد هم می گویند که در جگروزد که نوعی خوراک لری است مانده است که در ان جگر را به چادر ینه و روده بند گوسفند می پیچند و بریان می کنند

 

ناز بانو در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۴ نوشته:

مصرع آخر حمد و ثنائی باید باشه ، این طور نیست ؟

 

همایون در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

از غزل‌های صاف و خالص جلال دینی، حاوی پیام ویژه فرهنگ و عرفان او
از نظر طبیعی، اینکه چرا چرخه زندگی‌ بر روی زمین ادامه دارد و دائما نو می‌‌شود و موجودات تازه را به وجود می‌‌آورد بی‌ شک وجود خورشید در نزدیک آن است که چون موتوری دائما روشن است و انرژی پیوسته‌ای رابه زمین ارسال می‌‌کند، از نظر جلال دین معنی‌‌ها نیز دارای موتور هستند و دارای زندگی‌ و نوزایی پیوسته ا‌ند و نگاه عارف و گوش اوست که این زندگی‌ و تازگی را می‌‌بیند و می‌‌شنود و در چرخه آن حضور دارد. چرخه معنوی گر چه در چرخه زندگی‌ زمینی صورت می‌‌گیرد ولی به آسمانی دیگر تعلق دارد:
گر چه نه به دریاییم دانه گهرم آخر
گرم چه نه به میدانیم با کر و فریم اخر

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.